تبليغاتX
شبانگاهان

+ نوشته شده در  بیست و نهم شهریور 1384ساعت 9:29  توسط نرگس  | 

               بدون شرح   

 

+ نوشته شده در  بیست و ششم شهریور 1384ساعت 21:30  توسط نرگس  | 

من از نهایت شب حرف میزنم

من از نهایت تاریکی

و از نهایت شب حرف میزنم

 

اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان

                                            -- چراغ بیار

و یک دریچه که از آن

به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

                                                           "فروغ فرخزاد " 

+ نوشته شده در  بیست و چهارم شهریور 1384ساعت 22:24  توسط نرگس  | 

آخر شهريور كه مياد شور و حال مدرسه شروع ميشه .. ياد روزاي مدرسه م ميفتم ..روزاي دور ... تو اين روزا وقت رفتن به تنها كتابفروشي شهرمون بود و خريد كتابهاي خودم و خواهرم . اونوقت با عجله با خواهرم دو نفري دراز ميكشيديم و تموم قصه ها و شعرهاي كتاب فارسي و آيين نگارش و.. خودم و خواهرم را ميخونديم . البته خواهرم با صداي بلند ميخوند و من گوش ميدادم . هميشه كتاباي من تكراري بودن چون خواهرم دوسال بالاتر بود . بعدش هم فرداش مادرم كتابامونو ميبرد آهنگري سر كوچه (كه نعلبند هم بود ) كه كتابامونو ميخ بزنه تا پاره نشن و بعد كتابهاي ميخ زده را خواهرم جلد ميگرفت و من هم وردستش بودم براش چسب ميبريدم و گوشه هاي كتاب را ميگرفتم و كلي هم دعوام ميكرد كه چرا چسب كوچك بريدي يا بزرگ ... هميشه از اين ميخ زدن كتاب خيلي بدم ميومد . خواهرم بعلت بزرگتر بودن زودتر از شر ميخها راحت شد ولي من تا سالها كتابهاي ميخي را استفاده ميكردم و چقدر وقت درس خوندن زجر ميكشيدم چون ميخها نميذاشتن كتاب راحت باز بشه .... و روز اول مهر شيرينترين روز سال بود براي من . وقتي از در خونه با خواهرم ميومديم بيرون و مادرم تا دم در بدرقه مون ميكرد شيرين ترين لحظات همراه با دلهره روبرو شدن با معلم جديد را حس ميكردم ...
+ نوشته شده در  بیستم شهریور 1384ساعت 17:2  توسط نرگس  | 

 "   همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشت

                                                     آنکه در خواب نشد چشم من و پروین است  "

           

+ نوشته شده در  هجدهم شهریور 1384ساعت 4:48  توسط نرگس  | 

يك گام به پيش ....

 " بگذرد اين روزگار تلخ تر از زهر .............. "

+ نوشته شده در  شانزدهم شهریور 1384ساعت 16:43  توسط نرگس  | 

گر كه صد بارم بر دار كشيد
باز هم مي گويم :
صبح مي آيد ؛ فردا ، شب تان پيدا نيست !


از :   "  رو به پايان است شب ديگر ... "

+ نوشته شده در  دوازدهم شهریور 1384ساعت 22:21  توسط نرگس  | 

این بحث فیلترینگ هم داستانی شده !!!! امروز سایت خبرگزاری فارس را باز کردم خواستم عناوین کل اخبار - تیتر خبرها را ببینم  اعلام شد :

The requested page is Forbidden

جالبه بعضی از صفحات را میشه دید ... یعنی بعضی عنوانها از خبرگزاری فارس فیلتر شده !!!!!!!!!! جل الخالق !!!!!!!!!!
+ نوشته شده در  دوازدهم شهریور 1384ساعت 22:5  توسط نرگس  | 

امروز بعد از مدتها بی حوصلگی و خستگی مداوم با یکی از دوستان به  پارک لاله قسمت غرفه های صنایع دستی رفتم . خیلی مزه داد ...

کاش این دوران بلاتکلیفی زودتر بگذرد . و باز هم مثل همیشه :

 "روزگار و هر چه در وي هست بس ناپايدار است

اي شب هجران تو گمانم  برون از روزگاري "

+ نوشته شده در  هشتم شهریور 1384ساعت 21:56  توسط نرگس  | 

 تولد : اسفند ۱۳۰۷

درگذشت :  ۳ شهریور ۱۳۶۹

 

 

 

ای درختان عقیم ریشه تان در خاکهای هرزگی مستور

یک جوانه ی ارجمند از هیچ جاتان رست نتواند

ای گروهی برگ چرکین تار چرکین پود

یادگار خشکسالیهای گرد آلود

هیچ بارانی شما را شست نتواند.

"م . امید ـ اخوان ثالث "

+ نوشته شده در  چهارم شهریور 1384ساعت 20:54  توسط نرگس  | 

خطر  وبا را جدي بگيريم!  
+ نوشته شده در  یکم شهریور 1384ساعت 1:9  توسط نرگس  |