|
|
| |
|
+
نوشته شده در بیست و هشتم مهر 1384ساعت 13:8 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
" تو درین انتظار پوسیدی که کلید رهائی ات را ، باد ، آرد و افكند به دامانت . " "شفيعي كدكني - م.سرشك " |
||
|
+
نوشته شده در بیست و هفتم مهر 1384ساعت 0:22 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
" تکه های پرپر لبخندم را
از گوشه و کنار بر می دارم کنار هم می گذارم شکل چل تکه ای می شود که مادر روزهای آشفتگی اش می بافت نه ! دوباره لبخند نمی شود این تکه های پاره ." " قدسی قاضی نور " |
||
|
+
نوشته شده در بیست و پنجم مهر 1384ساعت 20:21 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
" پروانه
" حافظ موسوي" |
||
|
+
نوشته شده در بیست و سوم مهر 1384ساعت 22:56 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
" درین سرای بیکسی کسی به در نمیزند به دشت پر ملال ما پرنده پر نمیزند یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمیکند کسی به کوچه سار شب در سحر نمیزند نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمیزند دل خراب من دگر خراب تر نمیشود که خنجر غمت ازین خرابتر نمیزند گذرگهی است پر ستم که اندرو به غیر غم یکی صلای آشنا به رهگذر نمیزند چه چشم پاسخ است ازین دریچه های بسته ات برو که هیچکس ندا به گوش کر نمیزند نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست اگرنه بر درخت تر کسی تبر نمیزند " " هوشنگ ابتهاج -- سایه " |
||
|
+
نوشته شده در بیست و دوم مهر 1384ساعت 8:25 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
" با گریه می نویسم از خواب با گریه پا شدم . دستم هنوز در گردن بلند تو آویخته ست. و عطر گیسوان سیاه تو با لبم آمیخته ست . دیدار شد میسر و ... با گریه پا شدم . " " هوشنگ ابتهاج --سایه " |
||
|
+
نوشته شده در بیست و یکم مهر 1384ساعت 9:7 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
"ماه را نشانه رفتند
آواز را نشانه رفتند پرواز را نشانه رفتند دیگر چه مانده برای خیالبافی ما ؟! " " قدسی قاضی نور " |
||
|
+
نوشته شده در هفدهم مهر 1384ساعت 17:49 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
به یاد عزیزی که عاشق نیلوفر بود و حالا گلهای نیلوفر .....
" طومار درد و داغ عزیزان رفته است این مهلتی که عمر درازست نام او "
" ای کاش که جای آرمیدن بودی یا این ره دور را رسیدن بودی کاش از پی صد هزار سال از دل خاک چون سبزه امید بردمیدن بودی "
|
||
|
+
نوشته شده در شانزدهم مهر 1384ساعت 22:49 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
چه سپيد كوهساري ٬ چه سياه ماهتابي نرسد به گوش جز زاري و شيون عقابي : همه دره هاي وحشت به كمين من نشسته نه مقدرم درنگي ٬ نه ميسرم شتابي به اميد همزباني به سكوت نعره كردم نه بيامدم طنيني ٬ كه گمان برم جوابي همه لاله هاي اين كوه ز داغ دل فسردند چو نكرد صخره رحمي ٬ چو نداد چشمه آبي بنشين دل هوائي ! كه بر آسمان اين شب ندميد اختري كو نشكست چون شهابي به سپهر ديدگاهم ٬ به كرانه نگاهم نه بود به شب شكافي و نه از سحر سرائي تن من گداخت در شب عطشي شكافتم لب "سر آن ندارد امشب كه بر آيد آفتابي " |
||
|
+
نوشته شده در چهاردهم مهر 1384ساعت 18:2 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
" هر چند که می افزائی دردم ای صبح سلام بر تو ٬ خوش بر دم " اخوان ثالث |
||
|
+
نوشته شده در یازدهم مهر 1384ساعت 6:34 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
"ديگرم گرمي نمي بخشي
عشق اي خورشيد يخ بسته سينه ام صحراي نوميديست خسته ام از عشق هم خسته " فروغ فرخزاد |
||
|
+
نوشته شده در دهم مهر 1384ساعت 23:17 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
شبي از شبها
گذري بود مرا در باغ خوابي كه تو در آن گل بودي . حيف اين باغ رهي داشت به دروازه بيداري " محمد زهري" |
||
|
+
نوشته شده در پنجم مهر 1384ساعت 16:48 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
خسته ام ... خسته خسته خسته ... سفر كوتاه به كيش هم مسكن موقتي بود . درد آروم شد ولي موقت .و حالا بازم ترس , دلهره , نگراني , اظطراب و خستگي و حس بيهوده بودن ... |
||
|
+
نوشته شده در پنجم مهر 1384ساعت 8:32 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
||
|
+
نوشته شده در یکم مهر 1384ساعت 22:42 توسط نرگس
|
|
||