تبليغاتX
شبانگاهان

" زیر این آسمان ابری

به معنای نامش فکر می کند

گل آفتابگردان "

                                  " گروس عبدالملکیان "

+ نوشته شده در  سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 23:58  توسط نرگس  | 

+ نوشته شده در  سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 4:35  توسط نرگس  | 

رهروان خسته را احساس خواهم داد
 ماه هاي ديگري در آسمان كهنه خواهم كاشت
 نورهاي تازه اي در چشم هاي مات خواهم ريخت
 لحظه ها را در دو دستم جاي خواهم داد
سهره ها را از قفس پرواز خواهم داد
چشم ها را باز خواهم كرد
خواب ها را در حقيقت روح خواهم داد
ديده ها را از پس ظلمت به سوي ماه خواهم خواند
نغمه ها را در زبان چشم خواهم كاشت
گوش ها را باز خواهم كرد
آفتاب ديگري در آسمان لحظه خواهم كاشت
لحظه ها را در دو دستم جاي خواهم داد
سوي خورشيدي دگر پرواز خواهم كرد

                                                                  خسرو گلسرخی

+ نوشته شده در  بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 22:27  توسط نرگس  | 

فروردین 85 - تهران

اردیبهشت 85 - جاده تهران - قم

+ نوشته شده در  بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 22:11  توسط نرگس  | 

من ، بر این ابری که این سان سوگوار

اشک بارد زار زار

دل نمی سوزانم ای یاران ، که فردا بی گمان

در پی این گریه می خندد بهار .

 

 ارغوان می رقصد ، از شوق گل افشانی

نسترن می تابد و باغ است نورانی

بید ، سرسبز و چمن ، شاداب ، مرغان مست مست

گریه کن ! ای ابر پر بار زمستانی

گریه کن زین بیشتر ، تا باغ فردا را بخندانی !

 

گفته بودند از پس هر گریه آخر خنده ای ست

این سخن بیهوده نیست

زندگی مجموعه ای از اشک و لبخند است

خنده شیرین فروردین

بازتاب گریه پربار اسفند است .

 

ای زمستان ! ای بهار

بشنوید از این دل تا جاودان امیدوار ،

گریه امروز ما هم ، ارغوان خنده می آرد به بار .

فریدون مشیری

 

+ نوشته شده در  بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 7:1  توسط نرگس  | 

" دریای بزرگ دور

یا گودال کوچک آب

 فرقی نمی کند

زلال که باشی

آسمان در توست . " 

                                     از : گروس عبدالملکیان

+ نوشته شده در  بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 22:30  توسط نرگس  | 

 

"با نوایی هم آهنگ باران

این شباهنگ بی آشیانه

قصه ها دارد از هجر یاران

در شبی این چنین بی کرانه

 

گر چه داند که این روزگاران

روزگاران بی روشنایی ست

در شبی از سحر بی نشانه

پای تا سر امید رهایی ست

 

با امید سحر می سراید

داند این تیرگی ها نپاید

هر چه شب تیره تر بگذرد ، باز

آفتابی ز سویی بر آید  "

                                                                               " فریدون مشیری "


توضیح :

 کتاب " نوائی هم آهنگ باران " شعرهای چاپ نشده فریدون مشیری نشر چشمه زمستان ۱۳۸۴

 

+ نوشته شده در  بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 12:47  توسط نرگس  | 

                

الان خبری راشنیدم :

در استرالیا ۲ نفر معدنچی که در اثر ریزش معدن  گیر افتاده بودند بعد از ۱۳ روز  نجات پیدا کردند . در پی بیرون آوردن این دو معدنچی تموم مردمی که پشت دیوارهای معدن جمع شده بودند استقبال گرمی از آنها کرده و ناقوس کلیسائی که آخرین بار  بعد از پایان جنگ جهانی دوم به صدا در آمده بود ، به افتخار این دو نفر نواخته شد . نخست وزیر (مطمئن نیستم شاید رئیس جمهور ) پیامی داده و از زنده ماندن آنها ابراز خوشحالی کرده و از کلیه کسانیکه در نجات این دو کمک کردند تشکر کرد .

بعد این خبر را با انواع حوادثی که در ایران اتفاق میفته مقایسه کردم .... نمیدونم در سال چند بار کارگران داخل چاه های فاضلاب(مرگ مقني جوان داخل چاه ريزش كرده  و ... ) جانشان را از دست میدهند در سال چند بار وسط خیابان یکباره چاهی دهن باز کرده و عده ای میمیرند  ( فرو رفتن فاضلاب كلانترى ۱۵۹ تهران ۲ قربانى گرفت  ، چاه فاضلاب يك مجتمع مسكوني در كرج خودرويي را بلعيد و ...) و اینها غیر از انواع تصادفهای اتومبیل و قتل و ... (نوزاد سه روزه در خيابان جان سپرد   ، پسر متهم به پدركشي   و ... )میباشد .

 قیمت جان آدمیزاد در دو نقطه جهان چقدر  متفاوته !!!!!

+ نوشته شده در  نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 23:31  توسط نرگس  | 

طومار حمایت از انرژی هسته ای

امضای طومار با حمایت کامل از انواع لبنیات دوغ - ماست -کشک و...

 

 

+ نوشته شده در  نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 18:26  توسط نرگس  | 

دوقلوهای بازدید کننده ، فرهاد و فرشاد

 

سالن کودکان

+ نوشته شده در  هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 23:15  توسط نرگس  | 

 این جمله را پشت یه مینی بوس نوشته بودند " آهای زندگی نگه دار میخوام پیاده بشم "

 با این خبرهای رنگا رنگ " حالا حکایت ماست "

شمار زخمي‌هاي زلزله امروز به 70 نفر رسيد

تداوم بى‌اعتنايى ايران به خواست توقف غنى‌سازى اورانيوم

قطعنامه‌هايي كه حقوق‌مان را به رسميت نشناسد، نمي‌پذيريم

تهديد دوباره بوش به استفاده از گزينه نظامي

خروج مديريت ذخاير از حيطه وظايف بانك مركزي غيرمنطقي است

 

 

 

+ نوشته شده در  هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 23:0  توسط نرگس  | 

طرحی جالب برای حفظ درخت در کاشان !

کاشان  15/2/1385

کاشان  15/2/1385

+ نوشته شده در  شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 22:57  توسط نرگس  | 

باز هوای وطنم آرزوست

عکسها از کوهسار

 

+ نوشته شده در  سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 22:44  توسط نرگس  | 

در بامداد رجعت تاتار
 ديوارهاي پست نشابور
 تسليم نيزه هاي بلند است
 در هر كرانه اي
 فواره هاي خون
 ديگر در اين ديار
گويا
 خيل قلندران جوان را
غير از شرابخانه پناهي نيست
 اي تاك هاي مستي خيام
بر دار بست كهنه ي پاييز
من با زبان مرده ي نسلي
كه هر كتيبه اش
 زير هزار خروار خاكستر دروغ
 مدفون شده ست
با كه بگويم
طفلان ما به لهجه ي تاتاري
 تاريخ پر شكوه نياكان را
 مي آموزند ؟
 اهل كدام ساحل خشكي
اي قاصد محبت باران
                                         شفیعی کدکنی - م . سرشک
+ نوشته شده در  دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 21:47  توسط نرگس  | 

فردا ۱۲ اردیبهشت روز معلم  نامگذاری شده است . اولین معلم من  خواهرم بود خواهری که فقط سه سال از من بزرگتر است ولی فبل از مدرسه رفتن به نوعی معلم  پیش دبستانی من بود خواهرم  تمام حروف الفبا و نوشتن اعداد را از یکسال قبل از مدرسه آموزش داد  و همین باعث شد به سرعت خواندن و نوشتن را یاد گرفتم .

 اما در کلاس اول ابتدائی برای اولین بار با مفهوم تبعیض آشنا شدم . خیلی راحت عنوان شاگرد اول را که همان زمان هم خودم و هم بقیه همکلاسیها میدونستن حق منه از من گرفتن و به یه دختر همکلاسی که دو برتری نسبت به من داشت هم  پدرش در فرهنگ (آموزش و پرورش )  کار میکرد وهم پولدار  بود ، رسید . برای اولین بار مفهوم فقیر و  غنی را در کلاس اول فهمیدم .البته همون سال اول تموم بی محبتی معلممون را مدیر مدرسه (دبستان وفائی ) جبران میکرد . بعد از آن معلمهای خوب زیادی داشتم  مخصوصا معلم کلاس دوم ابتدائی (خانم دیوانی - سال ۱۳۴۹ ) که منو برای همیشه عاشق مدرسه کرد . هیچوقت لبخندهای محبت آمیز و شیرینش را فراموش نمیکنم .

حالا سالها از اون روزها گذشته و هیچوقت  خاطره  معلمهای خوبی را که داشتم فراموش نخواهم کرد . امیدوارم هرجا هستند تندرست و سالم باشند و یاد و خاطره رفتگان نیز همیشه گرامی باد .

 

 معلم های  عزیز روزتان مبارک

+ نوشته شده در  یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 21:9  توسط نرگس  | 

زیبا ترین حرفت را بگو


شکنجه ی پنهان سکوتت را آشکاره کن

 
و هراسی مدار از آنکه بگویند


ترانه یی بیهوده می خوانید


چرا که ترانه ی ما


ترانه ی بیهودگی نیست


چرا که عشق


حرف بیهودگی نیست
                            شاملو

                             

+ نوشته شده در  نهم اردیبهشت 1385ساعت 20:10  توسط نرگس  | 

۲۶ سال گذشت و...چه بگویم سخنی نیست  :

 " شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت

روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت

گوئی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود

بار بربست و به گردش نرسیدیم و برفت

عشوه می داد که از کوی ارادت نروم

دیدی آخر که چنین عشوه خریدیم و برفت

شد چمان در چمن حسن و لطافت لیکن

در گلستان وصالش نچمیدیم و برفت

همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم

کای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفت "

 

+ نوشته شده در  هشتم اردیبهشت 1385ساعت 0:19  توسط نرگس  | 

مجدالدين مير فخرايي در سال ۱۲۸۷در شهر رشت چشم به جهان گشود دوره آموزشهاي دبستاني و دبيرستاني را در زادگاهش و تهران به پايان رساند در دبيرستان دارالفنون تهران وحيد دستگردي مدير مجله ارمغان معلم وي بود و ضمن چاپ شعر هاي وي در اين مجله او را به سرودن شعر تشويق كرد
مير فخرايي در سال ۱۳۱۲براي ادامه تحصيل به انگلستان رفت و در رشته پزشكي فارغ التحصيل شد ضمنا همزمان با تحصيل در راديو بي بي سي نيز كار مي كرد پس از پايان تحصيلاتش در انگلستان اقامت كرد و به كار پزشكي پرداخت او بقيه عمرش در را در لندن به سر برد و به حرفه پزشكي اشتغال داشت و سر انجام در سال ۱۳۵۳در همين شهر در گذشت.
(آوای آزاد  )

باز باران
با ترانه
با گهرهای فراوان
ميخورد بر بام خانه
من به پشت شيشه تنها
ايستاده در گذرها
رودها را افتاده
شاد و خرم
يک دو سه گنجشک پر گو
باز هر دم
می پرند اين سو و آن سو
می خورد بر شيشه و در
مشت و سيلی
آسمان امروز ديگر نيست نيلی
يادم آرد روز باران
گردش يک روز ديرين
خوب و شيرين
توی جنگلهای گيلان
کودکی ده ساله بودم
شاد و خرم نرم و نازک
چست و چابک
از پرنده از چرنده از خزنده
بود جنگل گرم و زنده
آسمان آبی چو دريا
يک دو ابر اينجا و آنجا
چون دل من روز روشن
بوی جنگل تازه و تر
همچو می مستی دهنده
بر درختان ميزدی پر
هر کجا زیبا پرنده
برکه ها آرام و آبی
برگ و گل هر جا نمایان
چتر نیلوفر درخشان
آفتابی
سنگها از آب جسته
از خزه پوشیده تن را
بس وزغ آن جا نشسته
دمبدم در شور و غوغا
رودخانه
با دو صد زیبا ترانه
زیر پاهای درختان
چرخ میزد همچو مستان
چشمه ها چون شیشه های آفتابی
نرم و خوش در جوش و لرزه
توی آنها سنگ ریزه
سرخ و سبزو زرد و آبی
با دو پای کودکانه میدویدم همچو آهو
میپریدم از سر جو
دور میگشتم ز خانه
میپراندم سنگ ریزه
تا دهد بر آب لرزه
بهر چاه و بهر چاله
میشکستم کردخاله
میکشانیدم به پایین
شاخه های بید مشکی
دست من میگشت رنگین
از تمشک سرخ و مشکی
میشنیدم از پرنده
داستانهای نهانی
از لب باد وزنده
رازهای زندگانی
هر چه میدیدم آنجا
بود دلکش بود زیبا
شاد بودم میسرودم
روز ای روز دلارا
داده ات خورشید رخشان
این چنین رخسار زیبا
ورنه بودی زشت و بی جان
با همه سبزی و خوبی
گو چه میبودند جز پاهای چوبی
گر نبودی مهر رخشان
روز ای روز دلارا
گر دلارایی است از خورشید باشد
اندک اندک رفته رفته ابرها گشتند چیره
آسمان گردید تیره
بسته شد رخساره خورشید رخشان
ریخت باران ریخت باران
جنگل از باد گریزان
چرخها میزد چو دریا
دانه های گرد باران
پهن میگشتند هر جا
برق چون شمشیر بران
پاره میکرد ابرها را
تندر دیوانه غران
مشت میزد ابرها را
روی برکه مرغ آبی
از میانه از کناره با شتابی
چرخ میزد بی شماره
گیسوی سیمین ما را
شانه میزد دست باران
بادها با فوت خوانا
می نمودندش پریشان
سبزه در زیر درختان
رفته رفته گشت دریا
توی این دریای جوشان
جنگل وارونه پیدا
به چه زیبا بود جنگل
بس ترانه بس فسانه
بس فسانه بس ترانه
بس گوارا بود باران
می شنیدم اندر این گوهر فشانی
رازهای جاودانی پندهای اسمانی
بشنو از من کودک من
پیش چشم مرد فردا
زندگی خواه تیره خواه روشن
هست زیبا هست زیبا هست زیبا

                                                      " گلچین گیلانی -مجدالدين مير فخرايي  "

+ نوشته شده در  ششم اردیبهشت 1385ساعت 22:12  توسط نرگس  | 

دو شعر از محمد رضا سهرابی نژاد ـ م . پائیز ـ :

۱ )

" مرداب درون خویش

پوسد

رود است که می رسد ،

به دریا  "


۲)

" در گوش شب ،

جویباری جاری

آهسته می خواند

رفتن رهائی است

ماندن تباهی  "

+ نوشته شده در  پنجم اردیبهشت 1385ساعت 22:0  توسط نرگس  | 

جمله زیر را از دفتری که در دوران ۱۶-۱۷ سالگی اشعار مورد علاقه و  سخنان بزرگان را در اون جمع آوری میکردم ، روزگاری که فکر میکردم (و فکر میکردیم ) میشه نه تنها ایران که جهان را زیر و رو کرد و چشم اندازی به زیبائی صلح و آرامش برای تمام جهانیان میدیدیم ، انتخاب کردم   :

 " گرانبهاترین چیز برای انسان زندگی است . زندگی به او یک بار داده می شود و آن را باید چنان گذراند که سالهای به هدر رفته عمر سبب عذاب دردناک نگردد ، تا گذشته خوار و ناچیز بر پیشانی او داغ رسوائی نزند ، تا به هنگام بدرود زندگی بتواند بگوید سراسر زندگی و همه نیروهایم وقف زیباترین چیزهای جهان ، وقف مبارزه در راه رهائی بشریت شده است . پس باید شتافت و زندگی کرد ، آخر یک بیماری  بی معنی و یا یک تصادف تراژیک می تواند رشته آن را بگسلد . "

 " آستروفسکی "                  

+ نوشته شده در  سوم اردیبهشت 1385ساعت 21:3  توسط نرگس  | 

تولد : ۱۵ مهر ۱۳۰۷

مرگ : ۱ اردیبهشت ۱۳۵۹

شعر و نقاشی از سهراب سپهری

http://www.sohrabsepehri.com/main.asp

 

http://www.avayeazad.com/sohrab_sepehri/pic/0040.jpg

غم غمناک

شب سردي است ، و من افسرده . 
راه دوري است،  و پايي خسته .
تيرگي هست و چراغي مرده .


 مي كنم ، تنها ، از جاده عبور :
 دور ماندند ز من آدمها .
سايه اي از سر ديوار گذشت ،
غمي افزود مرا بر غم ها .


فكر تاريكي و اين ويراني
بي خبر آمد تا به دل من
قصه ها ساز كند پنهاني .


نيست رنگي كه بگويد با من
اندكي صبر ، سحر نزديك است .
هر دم اين بانگ برآرم از دل :
واي اين شب چه قدر تاريك است !


 خنده اي كو كه به دل انگيزم ؟
قطره اي كو كه به دريا ريزم ؟
صخره اي كو كه بدان آويزم ؟


مثل اين است كه شب نمناك است .
ديگران را هم غم هست به دل ٬
غم من ليك غمي غمناك است .

+ نوشته شده در  یکم اردیبهشت 1385ساعت 20:21  توسط نرگس  |