|
با عصاي ِ پيران و |
| |
|
|
وحشت از فردا و |
|
|
|
نفرت از شما | |
|
|
| |
|
خسته
شكسته و دلبسته
تا آن فرياد سكوتي نشسته است.
سرگردانم.
جنبش شاخه ئي از جنگلي خبر مي دهد و رقص لرزان شمعي ناتوان از سنگيني پا بر جاي هزاران جار خاموش.
درهم شكسته ام من دلبسته ام. احمد شاملو |
||
|
+
نوشته شده در سی ام خرداد 1385ساعت 19:30 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
" دوستی می گفت :
شعر کوچه ات هر زمان روشنگر دل های ماست . گفتمش : از کوچه دیگر دم مزن زان که شهر عشق ، از شادی جداست نیک بنگر هر طرف ، در هر گذر نام خون آلوده ای بر کوچه هاست " فریدون مشیری
|
||
|
+
نوشته شده در بیست و نهم خرداد 1385ساعت 19:1 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
بمناسبت چهل و سومین سال تولدم :
شنبه چون جمعه، پار چون پیرار ، نقش همرنگ می زند رسام . ********************************* شعر ناتمام
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 21:16 توسط نرگس
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
| |
|
+
نوشته شده در بیست و ششم خرداد 1385ساعت 0:34 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
ضمن احترام به زنانی که در تجمع ۲۲ خرداد در میدان هفت تیر بودند ، کتک خوردند ، بازداشت شدند و اهانت دیدند :
دیشب شبکه تهران ( شبکه ۵ ) در برنامه " در شهر " گزارشی از یه خونواده چهار نفره تهیه کرده بود که بعلت نداشتن پول ودیعه تو خیابون زندگی میکردند ! یک زن و شوهر جوان و دو بچه ، کنار خیابون در خونه ای از مقوا - کارتن و برزنت ... وقتی این گزارش را دیدم و با بحث تجمع زنان در میدان هفت تیر مقایسه کردم دلم سوخت . من هم زنم و تبعیض را با تموم وجودم میفهمم و حس میکنم . ولی اون زن جوانی که شب در کنار خیابون میخوابه چقدر نگران این بحثهای روشنفکری است ؟ ایده آلترین حالت برای مرد جوان فقط یه سرپناه به اندازه یک اتاق ۲۰- ۳۰ متری است (اونم اجاره ای ) که بتونه خونواده ش (مخصوصا زنش و دخترش ) با آرامش و بدون نگرانی در اون سر کنند . چند درصد از جمعیت کشور این مشکل را دارند ؟ تبعیض فقط در بحث زنان و مردان نیست . خانه از پای بست ویران است خواجه در فکر نقش ایوان است
توضیح : عکس ارتباطی با گزارش تلویزیون ندارد . دو کودک (کودکان کار )در روی پل عابر مخبرالدوله زمان استراحت و در حال بازی |
||
|
+
نوشته شده در بیست و سوم خرداد 1385ساعت 17:47 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
شب
راهی دراز آنقدر آمدیم و رفتیم در کوچه های بیهودگی به دنبال خورشید که ستاره ها نیز فرو ریختند. مریم تاجیک |
||
|
+
نوشته شده در بیست و دوم خرداد 1385ساعت 21:41 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
حسابی حالم گرفته شد !!!!!!!!! مخصوصا با بازی نیمه اول که کلی امیدوارمون کردن ...
هیچوقت فوتبال ایران قابل پیش بینی نیست |
||
|
+
نوشته شده در بیست و یکم خرداد 1385ساعت 21:14 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
" از کجا آمده بودي.
مریم تاجیک متولد ۱۳۴۵ ، تحصیلاتش را در رشته کامپیوتر از دانشگاه اصفهان به اتمام رسانیده و کارمند پست بانک بود . وی از اعضای انجمن هنرمندان نقاش بود و در زمینه شعر نیز کتابی به نام " تا تقاطع خطوط موازی به انتظارت خواهم نشست" را منتشر کرده بود . روز جمعه دوازدهم خرداد 85 در گذشت.فقدانش را به تمامی دوستان و خانواده اش تسلیت میگویم . |
||
|
+
نوشته شده در بیستم خرداد 1385ساعت 20:32 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
+
نوشته شده در شانزدهم خرداد 1385ساعت 23:0 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
حافظ : دردم از یارست و درمان نیز هم دل فدای او شد و جان نیز هم ... چون سر آمد دولت شبهای وصل بگذرد ایام هجران نیز هم
|
||
|
+
نوشته شده در پانزدهم خرداد 1385ساعت 12:10 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
+
نوشته شده در دوازدهم خرداد 1385ساعت 20:46 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
شب همه شب شکسته خواب به چشمم گوش بر زنگ کاروانستم با صداهای نیم زنده ز دور هم عنان گشته هم زبان هستم. * جاده اما ز همه کس خالی است ریخته بر سر آوار آوار این منم مانده به زندان شب تیره که باز شب همه شب گوش بر زنگ کاروانستم. " نیما یوشیج " |
||
|
+
نوشته شده در یازدهم خرداد 1385ساعت 20:26 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
" برباغ ما ببار !
بر باغ ما که خنده خاکستر است و خون باغ درخت مردان ، این باغ باژگون .
ما درمیان زخم وشب و شعله زیستیم در تور تشنگی و تباهی با نظم واژه های پریشان گریستیم .
در عصر زمهریری ظلمت ، عصری که شاخ نسترن ، آنجا ، گر بی اجازه برشکفد ، طرح توطئه ست عصر دروغ های مقدس عصری که مرغ صاعقه را نیز داروغه و دروغ درایان می خواهند در قاب و در قفس . بر باغ ما ببار ! بر داغ ما ببار ! " شفیعی کدکنی - م. سرشک |
||
|
+
نوشته شده در دهم خرداد 1385ساعت 18:49 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
همه باغ در خموشی ست
نه آب جنبد اینجا و نه برگ و نه شکوفه چه بهار و باغ باشد؟
وزش نسیمکی را به روایت گل سرخ توان ز دور دیدن که بهار بی پرنده ، ز هزار سوی ،تنهاست اگر چه در جوارش ز " بهشت آرزوها " همه گون سراغ باشد .
همه بیم شهر ازین است که هدر رود بهاران و به خاک راه ریزد و پرنده ای نیابد و اگر بیاید، از دوده درد و داغ باشد.
چه بهار و باغ باشد که سرود کودکانش غزل کلاغ باشد؟ - شفیعی کدکنی " م. سرشک " - |
||
|
+
نوشته شده در هفتم خرداد 1385ساعت 23:57 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
مرا ببوس، مرا ببوس برای آخرين بار، تو را خدا نگهدار که مي روم به سوی سرنوشت بهار ما گذشته، گذشته ها گذشته، منم به جستجوی سرنوشت در ميان توفان هم پيمان با قايقران ها گذشته از جان بايد بگذشت از توفان ها به نيمه شب ها دارم با يارم پيمان ها که بر فروزم آتش ها در کوهستان ها شب سيه سفر کنم، ز تيره ره گذر کنم نگرتو ای گل من، سرشک غم بدامن، برای من ميفکن دختر زيبا امشب بر تو مهمانم، در پيش تو مي مانم، تا سر بگذاری بر سر من دختر زيبا از برق نگاه تو، اشگ بي گناه تو، روشن گردد يک امشب من ستاره مرد سپيده دم، به رسم يک اشاره، نهاده ديده برهم، ميان پرنيان غنوده بود. در آخرين نگاهش نگاه بي گناهش، سرود واپسين سروده بود. بين که من از اين پس دل در راه ديگر دارم. به راه ديگر شوری ديگر در سر دارم به صبح روشن بايد از آن دل بردارم، که عهد خونين با صبحی روشن تر دارم... ها مراببوس اين بوسه وداع بوی خون می دهد
|
||
|
+
نوشته شده در پنجم خرداد 1385ساعت 20:50 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
+
نوشته شده در چهارم خرداد 1385ساعت 19:19 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
قسمتی از شعر ترا ای کهن بوم و بر دوست دارم از : اخوان ثالث
ز پوچ جهان هیچ اگر دوست دارم ترا، ای كهن بوم و بر دوست دارم ترا، ای كهن پیر جاوید برنا ترا دوست دارم، اگر دوست دارم ترا، ای گرانمایه، دیرینه ایران ترا ای گرامی گهر دوست دارم ترا، ای كهن زاد بوم بزرگان بزرگ آفرین نامور دوست دارم هنروار اندیشه ات رخشد و من هم اندیشه ات، هم هنر دوست دارم ................. همه كشتزارانت، از دیم و فاراب همه دشت و در، جوی و جر دوست دارم كویرت چو دریا و كوهت چو جنگل همه بوم و بر، خشك و تر دوست دارم ........................... خوشا رشت و گرگان و مازندرانت كه شان همچو بحر خزر دوست دارم خوشا حوزه شرب كارون و اهواز كه شیرینترینش از شكر دوست دارم فری آذر آبادگان بزرگت من آن پیشگام خطر دوست دارم صفاهان نصف جهان ترا من فزونتر ز نصف دگر دوست دارم خوشا خطه نخبه زای خراسان ز جان و دل آن پهنه ور دوست دارم زهی شهر شیراز جنت طرازت من آن مهد ذوق و هنر دوست دارم بر و بوم كرد و بلوچ ترا چون درخت نجابت ثمر دوست دارم خوشا طرف كرمان و مرز جنوبت كه شان خشك و تر، بحر و بر دوست دارم ..................... تو در اوج بودی، به معنا و صورت من آن اوج قدر و خطر دوست دارم ...................... جهان تا جهانست، پیروز باشی برومند و بیدار و بهروز باشی
۱- خوزستان ۲- اورامان کردستان ۳- کیش ۴- چشمه آب معدنی باباگرگر - کردستان ۵ - کاشان ۶- کیش ۷- ارومیه ۸- تبریز ۹- ماسوله ۱۰- کویر |
||
|
+
نوشته شده در دوم خرداد 1385ساعت 22:31 توسط نرگس
|
|
||