تبليغاتX
شبانگاهان
" به باد خیره ماندم

نعره می کشید و می آمد

همچون گرازی مست

تازیانه بردست

بیچاره درخت ها

 می خواستند که بگریزند

اما پایشان بسته بود ! "

                                        کامبوزیا گویا

+ نوشته شده در  سی و یکم مرداد 1385ساعت 9:24  توسط نرگس  | 

 

این هم از بازی روزگار است که  شعبان جعفری (معروف به شعبان بی مخ ) در روز ۲۸ مرداد ۱۳۸۵ - پنجاه و سه سال پس از  کودتای آمریکائی  ۱۳۳۲ که  نقش عمده ای در آشوبها و کمک به دولت زاهدی را داشت ـ در سن ۸۵ سالگی در گذشت .

شعبان جعفری

 شعبان جعفری

 

 

+ نوشته شده در  بیست و نهم مرداد 1385ساعت 21:45  توسط نرگس  | 

شب غير هلاك جان بيداران نيست

 گلبانگ سپيده بر سپيداران نيست 

 در اين همه ابر قطره اي باران نيست

از هيچ طرف صدايي از ياران نيست

                                                فريدون مشيری

+ نوشته شده در  بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 21:16  توسط نرگس  | 

+ نوشته شده در  بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 0:12  توسط نرگس  | 

جالبه !

الان دبی هستم ! ایران ما جاذبه های بیشتر از اینها را میتونست داشته باشد . اگر  اهمیت  گردشگری را میفهمیدیم و اگر ...

در هر صورت دیدنیها زیاده .هر جا بریم ایرانی یعنی غمنامه ... غم   مادری  که  که دخترش را برای تهیه جهیزیه اش به اینجا آورده و مدتی به شیخها اجاره داده ...درکش برای من امل خیلی سخت و باور نکردنیه ..

نمیدونم ... ولی  جدا از این مسایل دیدنیها زیاده ...و بعد از مدتها جنگ اعصابی که داشتم امروز خیلی خوش گذشت . فعلا مشکلات دیگران به من ربطی نداره ... میخوام این چند روزه را دور از همه چیز باشم ...

خیلی بدذات شدم نه ؟؟؟؟؟؟؟؟


نمیدونید چقدر کیف میکنم بدون فیلتر و با سرعت بالا وارد اینترنت میشم . جای همه کاربران ایرانی واقعا خالی !

+ نوشته شده در  بیست و سوم مرداد 1385ساعت 1:30  توسط نرگس  | 

شعله ي آتش عشقم منگر بر رخ زردم

همه اشكم همه آهم همه سوزم همه دردم

 چون سبويي كه شكسته ست و رخ چشمه نبيند

كو اميدي كه دگرباره همآغوش تو گردم

لاله صبح بهارم كه درين دامن صحرا

 آتش داغ گلي شعله كشد از دم سردم

كس ندانست كه چون زخم جگر سوز نهاني

سوختم سوختم از حسرت و لب باز نكردم

جلوه ي صبح جواني به همه عمر نديدم

 با خزان زاده ام آري گل زردم گل زردم

                                                         " شفیعی کدکنی "

+ نوشته شده در  بیست و یکم مرداد 1385ساعت 17:13  توسط نرگس  | 

چه خاليه چه خالیه حفره ي اين حنجره ها 

 چه تخته كوبیه پلكاي بسته ي اين پنجره ها 

 چه بي صدا ‚ چه بي صدا مي گذرن اين ثانيه ها

 دخترك شكن شكن ! سراغ بغض ما بیا 

 يواش يواش داريم به اين سياهي عادت مي كنيم

تو سفره هاي خالي مون قاشق رو قسمت مي كنيم

نه سكوت علامت رضايته 

 نه شكايت از سياهي راحته

هنوز يه ديوارامونه تفنگاي پدر بزرگ

اما كسي دل نداره بره پي شكار گرگ

يه روز مياد كه روز بياد دنيا رو هاشور بزنه

اين روزاي دروغي رو با يه اشاره بشكنه

يه روز مياد كه كوچه مون پر بشه از عبور نور

فواره ها قد بكشن از وسط حوض بلور

نه سكوت علامت رضايته 

 نه شكايت از سياهي راحته

                                                     " یغما گلروئی "

+ نوشته شده در  هجدهم مرداد 1385ساعت 19:14  توسط نرگس  | 

این عکس را توسط ای میل دریافت کردم . فکر میکنم دیدنیه !!

+ نوشته شده در  هفدهم مرداد 1385ساعت 20:4  توسط نرگس  | 

امروز کرج رفته بودم در راه برگشت از راننده تاکسی شنیدم که حدود ساعت ۱۱ صبح بازم یه خودروی پژو با ۴ سرنشین آتش گرفت و  راننده ش چون نتونست  ماشین را کنترل کند ، ماشین با همون آتش چپ کرد و همه سرنشینان جلو چشم گریان  همه جزغاله شدند و جالبه که هیچکس نتونست با ۱۱۰ تماس بگیره و آتش نشانی هم مثل تموم موارد مشابه پیداش نشد .

نمیدونم مسئول جان آدمها با کیه ؟ ایران خودرو ؟ یا صاحبان خودرو که باوجود اعلام ایران خودرو جهت تعویض  مراجعه نکردند ؟ موسسه استاندارد ، وزارت صنایع و ... ؟

   آتش گرفتن پژو در دزفول           جمع آوری پژو              مشكل تامین قطعات پژو ۴۰۵

 آتش گرفتن پژو در اهواز         درخواست ایران خودرو از مالکان پژو 405      

      ایران‌خودرو باید پیش ازفراگیری خبر آتش‌سوزی خودروهای پژو، فراخوان صادر می‌كرد

 

+ نوشته شده در  شانزدهم مرداد 1385ساعت 20:16  توسط نرگس  | 

بر صندلی ها موريانه زده زندگی نشسته ام

و حساب می کنم...

۸ ساعت خنديده ام...

۸ ساعت گريسته ام ٫

و۸ ساعت خوابيده ام !

و روی تاريخ عمر٫ امروز را خط می زنم !

هدا رستمی

+ نوشته شده در  چهاردهم مرداد 1385ساعت 23:48  توسط نرگس  | 

 

 

 


منبع

+ نوشته شده در  سیزدهم مرداد 1385ساعت 1:3  توسط نرگس  | 

امروز قبل از رسیدن به محل کار خبر مرگ یکی از همکارهام را شنیدم ... مرگش را انتظار داشتم چون مدتها مریض بود .ولی بازم خیلی دردناک بود همکاری که باید تو تیر ماه جشن بازنشستگی شو برگزار میکردیم مدتها تو بیمارستان و خونه بستری بود و با بدترین شرایط فوت شد ... امروز در بهشت زهرا و گریه و تدفین و ...گذشت.

خیلی مسخره س ۱۳ ساله میشناسمش و حدود ۸ سال همکار نزدیک بودیم تموم شوخیها ، سربسر گذاشتنها ، حرف زدنها ... همه چیز تموم شد .. به همین راحتی ...

 زندگی مسخره س .. بیهوده و پوچ و مسخره ....

بگذریم ... خسته م ...

+ نوشته شده در  یازدهم مرداد 1385ساعت 22:27  توسط نرگس  | 

سال بد

سال باد

سال اشک

سال شک

سال روزهای دراز و استقامت های کم

سالی که غرور گدائی کرد .

سال پست

               سال درد

                          سال عزا

...

...

...

شاملو


هر شب ستاره ای به زمین میکشند و باز

 این آسمان غمزده غرق از ستاره است

کسرائی

+ نوشته شده در  نهم مرداد 1385ساعت 19:29  توسط نرگس  | 

 

" گرچه حضور تو
  در آسمان من
  یک لحظه چون شهاب بود
  اما بگویمت
  یاد تو در دلم
  همچون ستاره ای
  دنباله دار بود . "
       

 گروس عبدالملکیان                                          

 

                                             

+ نوشته شده در  هشتم مرداد 1385ساعت 19:26  توسط نرگس  | 

اي مهربان تر از برگ در بوسه هاي باران
بيداري ستاره در چشم جويباران
 آيينه ي نگاهت پيوند صبح و ساحل
 لبخند گاه گاهت صبح ستاره باران
 بازا كه در هوايت خاموشي جنونم
فرياد ها برانگيخت از سنگ كوه ساران
اي جويبار جاري ! زين سايه برگ مگريز
كاين گونه فرصت از كف دادند بي شماران
گفتي : به روزگاران مهري نشسته گفتم
بيرون نمي توان كرد حتي به روزگاران
بيگانگي ز حد رفت اي آشنا مپرهيز
زين عاشق پشيمان سرخيل شرمساران
پيش از من و تو بسيار بودند و نقش بستند
 ديوار زندگي را زين گونه يادگاران
 وين نغمه ي محبت بعد از من و تو ماند
 تا در زمانه باقي ست آواز باد و باران

شفيعی کدکنی (م.سرشک)

+ نوشته شده در  هفتم مرداد 1385ساعت 0:14  توسط نرگس  | 

حافظ :                                                                                

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش

که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش

+ نوشته شده در  چهارم مرداد 1385ساعت 23:52  توسط نرگس  | 

متاسفانه عکس زیر را نمیدونم از کدوم وبلاگ برداشتم ولی چون خیلی از شعرش خوشم اومده بدون اجازه اینجا گذاشتم هر وقت منبعش را پیدا کردم اضافه میکنم .

 

+ نوشته شده در  دوم مرداد 1385ساعت 21:38  توسط نرگس  | 

                 حافظ  :

صلاح کار کجا و من خراب کجا

ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا

خوب نتونستم به قولم وفا کنم ، نه کدبانوگری کردم نه جدول حل کردم و حتی مربا و شیرینی که هیچی یه غذای ساده هم درست نکردم ....ولی سعی کردم با خودم ، با زندگیم کنار بیام و البته اینو هم فقط تو ظاهر تونستم وگرنه تو کوچه پس کوچه های افکارم  همه چیز سر جای خود قرار داره - یاد عزیزان از دست رفته - یاد عزیزان در غربت و تموم زندگی ۴۳ ساله - فقط  سعی میکنم همه را سر جای خودشون نگهدارم و مدام چوب توی لونه زنبور نکنم ! کاریش نمیشه کرد   من همینم و  در این شرایط خاص زندگی میکنم وبا تموم سیاهیهای زندگی ، عاشق زندگی هستم ... این عکس را که نگاه میکنم ابهت زندگی را میبینم و ایمان می آورم که زندگی زیباست .. باز هم به فردا  فکر می کنم شاید  فردا روز دیگر باشد .... فردا ای امید بی نیرنگ !

 

+ نوشته شده در  یکم مرداد 1385ساعت 18:16  توسط نرگس  |