|
|
| |
|
تا کی غم آن خورم که دارم یا نه وين عمر به خوشدلی گذارم یا نه پر کن قدح باده که معلومم نیست کاين دم که فرو برم برآرم یا نه ***** هنگام سپیده دم خـروس سحری دانی که چرا همی کند نوحـه گری یعنی که نمودند در آیـینه صبح کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری ***** ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود نی نام ز ما و نه نشان خواهد بود زين پيش نبوديم و نبد هیچ خلل زين پس چو نباشيم همان خواهد بود *****
|
||
|
+
نوشته شده در بیست و نهم مهر 1385ساعت 23:56 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
پير ماه و سال هستم سیمین بهبهانی |
||
|
+
نوشته شده در بیست و هشتم مهر 1385ساعت 22:30 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
هنوزم دلواپسی، هنوزم دلواپسم مجتبی کاهه - ماهان
|
||
|
+
نوشته شده در بیست و ششم مهر 1385ساعت 19:54 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
امروز از صبح دلتنگ بودم . یه نوع دلتنگی مخصوص روزهای پائیزی . عصر از اداره که اومدم کمی خوابیدم با صدای رعد و برق و صدای رگبار بیدار شدم خونه کامل تاریک شده بود و بارون عین فیلمهای ایرانی میبارید . یه دفعه به شدت احساس تنهائی و پیری کردم .همیشه از تنهائی متنفر بودم و هستم و بعد حس کردم این زندگی منه به هیچوجه نمیتونم عوضش کنم . همیشه همین شکل ، هر روز منتظر فردا و هر فصل منتظر فصل دیگه ...ولی چیزی عوض نمیشه فقط تنهائی و تنهائی و تنهائی ... امروز با تموم وجود تنهائی و پیری را حس کردم و آینده مو دیدم ..تنها تو خونه در بسته ...کاریش نمیشه کرد باید باش کنار اومد ...
باران مي بارد باران سياوش کسرائی
به عزیزانم که با خوندن چرت و پرت های من نگران میشن : نگران نباشید فقط حس عصر پائیز بود . بعدش با خواهرزاده م بیرون رفتم و سرحال برگشتم ...لطفا نگران نشوید ... |
||
|
+
نوشته شده در بیست و چهارم مهر 1385ساعت 21:4 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
تشنه ام چون كوير تبداري كه زبان مي كشد به سينه ي آب . نه اميدي كه چشمه اي يابم نه فريبي كه ره برم به سراب فرخ تميمی |
||
|
+
نوشته شده در بیست و سوم مهر 1385ساعت 11:14 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| ||||
|
با تشکر از پوتین بابت یادآوری |
|||||
|
+
نوشته شده در بیستم مهر 1385ساعت 23:31 توسط نرگس
|
|
|||||
|
|
| |
|
+
نوشته شده در نوزدهم مهر 1385ساعت 21:37 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
از چهره طبيعت افسونكار " فروغ فرخزاد "
|
||
|
+
نوشته شده در نوزدهم مهر 1385ساعت 1:57 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
+
نوشته شده در هفدهم مهر 1385ساعت 0:28 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
یه روز جمعه غم انگیز پائیزی باشه ، خسته و دلتنگ باشی از دست زمین و زمان ، تکلیفت با خودت روشن نباشه ، از گذشته هم یه عمر از دست رفته داشته باشی و یه آینده مبهم و تاریک جلو روت باشه ، حال هم بلاتکلیف و سردرگم ! تنها شعری که وصف حال منه همین شعر فروغ فرخزاد است : جمعه ي ساكت |
||
|
+
نوشته شده در چهاردهم مهر 1385ساعت 16:17 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
" عمران صلاحی " هم رفت . به همین سادگی ! یاد سالهای ۶۸ و دوران دانشجوئی افتادم . آخر هر ماه به عشق صفحه " حالا حکایت ماست " مجله دنیای سخن را میخریدم ..تو اون سالهای بسته تنها طنز "گل آقا "و " حالا حکایت ماست " حرفی برای گفتن داشتند . برای من طنز بعد از انقلاب در ابتدا " دو کلمه حرف حساب " روزنامه اطلاعات از گل آقا بود و بعدها که عمران صلاحی اضافه شد .یادش گرامی !
زندگي از دم در قصد رفتن دارد روحم از سقف گذر خواهد كرد در شبي تيره و سرد تخت حس خواهد كرد كه سبك تر شده است در تنم خرچنگي است كه مرا مي كاود خوب مي دانم من كه تهي خواهم شد و فرو خواهم ريخت توده زشت كريهي شده ام بچه هايم از من مي ترسند آشنايانم نيز ، به ملاقات پرستار جوان مي آيند. |
||
|
+
نوشته شده در دوازدهم مهر 1385ساعت 21:19 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
آنوقتها
گناهم گناه نکردن بود و آینه ها صاف بودند و شفاف امروز روبروی هر آینه که می ایستم می بینم ترک خورده ام و تمام رخنه های وجودم فریاد می زنند «سقوط کرده ای».
|
||
|
+
نوشته شده در دهم مهر 1385ساعت 7:44 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
منبع : روزنامه هموطن سلام عکس از بی بی سی |
||
|
+
نوشته شده در هشتم مهر 1385ساعت 20:24 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
یک طرف لیوان آبی واژگون ** ریخته واریخته هر چیزمن ** آن طر فتر هم کتابی بی نشان ** همچنان غرقم میان فکر خود ** می دوم درکوچه های بی کسی ** زیر پاهایم زمین رنجیده شد ** رو به رویم انتظار رو پنجره ** فکر من در سایۀ تاریک غم ** خاطراتی تلخ همچون زهر مار ** هر چه بادا باد،هرچه شد که شد ** ** من چگونه صبر کردم این چنین هر چه دیدم یا سرم آمد که هیچ ** صبر می گوید که آخر آفرین فريبا شش بلوکی
از : آوای آزاد |
||
|
+
نوشته شده در ششم مهر 1385ساعت 22:31 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
رئیس جمهور و رضازاده |
||
|
+
نوشته شده در پنجم مهر 1385ساعت 22:17 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
+
نوشته شده در دوم مهر 1385ساعت 22:38 توسط نرگس
|
|
||