تبليغاتX
شبانگاهان

تا کی غم آن خورم که دارم یا نه

وين عمر به خوشدلی گذارم یا نه

پر کن قدح باده  که معلومم نیست

کاين دم که فرو برم برآرم  یا  نه

*****

هنگام  سپیده  دم  خـروس   سحری

دانی که چرا همی کند   نوحـه گری

یعنی  که   نمودند  در  آیـینه  صبح

کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری

*****

ای   بس  که  نباشیم و جهان خواهد بود

نی  نام  ز  ما  و  نه  نشان  خواهد  بود

زين   پيش  نبوديم   و  نبد   هیچ   خلل

زين   پس   چو  نباشيم همان خواهد بود

*****

 

+ نوشته شده در  بیست و نهم مهر 1385ساعت 23:56  توسط نرگس  | 

پير ماه و سال هستم
 پير يار بي وفا ، نه
 عمر مي رود به تلخي
 پير مي شوم ،‌ چرا نه ؟
 پير مي شوي ؟ چه بهتر
 زود مي رسي به مقصد
 غير از اين به ماحصل هيچ
 بيش ازين به ماجرا ، نه
هان ،‌ چگونه مقصد است اين ؟
 مرگ ؟
 پس تولدم چيست ؟
آمديم تا بميريم ؟
 اين حماقت است ، يا نه ؟
زاد و مرگ ما دو نقطه ست
 در دو سوي طول يك خط
هر چه هست ، طول خط است
ابتدا و انتها نه
در ميان اين دو نقطه
 مي زني قدم به اجبار
 در چنين عبور ناچار
 اختيار و اقتضا نه
نه ،‌ قول خاطرم نيست
 مي توان شكست خط را
مي توان مخالفت كرد
با همين كلام : با نه
زاد ما به جبر اگر بود
 مرگ ما به اختيار است
زهر ، برق رگ زدن ، دار
هست در توان ما، نه؟
نه ، به طول خط نظر كن
 راه سنگلاخ سختي ست
 صاف مي شود ، وليكن
جز به ضرب گام ها ، نه
 گر به راه پا گذاري
 از تو بس نشانه ماند
 كاهلان و بي غمان را
 مرگ مي برد تو را ، نه
گر ز راه بازماني
هر كه پرسد از نشانت
 عابر پس از تو گويد
 هيچ ، هيچ ، كو ؟ كجا ؟ نه

                                               سیمین بهبهانی

+ نوشته شده در  بیست و هشتم مهر 1385ساعت 22:30  توسط نرگس  | 

هنوزم دلواپسی، هنوزم دلواپسم
پس چرا تموم نمی شن این روزای بی کسی

هنوزم دورم و دوری، هنوزم مث یه نوری
می خوام این فاصله کم شه اما خوب من چه جوری؟

هنوزم فکر چشاتم ، هنوزم خودم فداتم
غم نبینه قلب پاکت ، نگران لحظه هاتم

هنوزم اینجا غریبه ، بدون حضور دستات
دل داره بهونه تو ، می گه تنها تو رو می خواد

هنوزم دلواپسم ، هنوزم دلواپسی
پس چرا تموم نمی شن این روزای بی کسی

هنوزم گریه م می گیره وقتی عکساتو می بینم
تو غروب بی کسی ها چشم به راه تو می شینم
 
 

مجتبی کاهه - ماهان


آوای آزاد

+ نوشته شده در  بیست و ششم مهر 1385ساعت 19:54  توسط نرگس  | 

امروز از صبح دلتنگ بودم . یه نوع دلتنگی مخصوص روزهای پائیزی . عصر از اداره که اومدم کمی خوابیدم با صدای رعد و برق و صدای رگبار بیدار شدم خونه کامل تاریک شده بود و بارون عین فیلمهای ایرانی میبارید . یه دفعه  به شدت  احساس تنهائی و پیری  کردم .همیشه از تنهائی متنفر بودم و هستم و بعد حس کردم این زندگی منه به هیچوجه نمیتونم عوضش کنم . همیشه همین شکل ، هر روز منتظر فردا و هر فصل منتظر فصل دیگه ...ولی چیزی عوض نمیشه فقط تنهائی و تنهائی و تنهائی ... امروز با تموم وجود تنهائی و پیری  را حس کردم و آینده مو دیدم ..تنها تو خونه در بسته ...کاریش نمیشه کرد باید باش کنار اومد ... 

باران مي بارد باران
 باران فراوان
 دريا در جوش
جنگل خاموش
نيست كسي پيدا در راه بيابان
با من اندوه
با گل اندوه
با همه اندوهي همچون مه پيچان
 مي خواهم حرفي گفتن
مي خواهم راهي جستن
اندر غم ياران
افسوس كه نقشم را
بر پنجره مي شويد باران
صحرا غمگين
 دريا لبريز
جنگل گريان

سياوش کسرائی


به عزیزانم که با خوندن چرت و پرت های من  نگران میشن : نگران نباشید فقط حس عصر پائیز بود . بعدش با خواهرزاده م بیرون رفتم و سرحال برگشتم ...لطفا نگران نشوید ...
+ نوشته شده در  بیست و چهارم مهر 1385ساعت 21:4  توسط نرگس  | 

تشنه ام چون كوير تبداري
 كه زبان مي كشد به سينه ي آب .
 نه اميدي كه چشمه اي يابم
 نه فريبي كه ره برم به سراب

                                                    فرخ تميمی

+ نوشته شده در  بیست و سوم مهر 1385ساعت 11:14  توسط نرگس  | 

گر تیغ بارد در کوی آن ماهآیین تقوا ما نیز دانیمما شیخ و واعظ کمتر شناسیممن رند و عاشق در موسم گلمهر تو عکسی بر ما نیفکندالصبر مر و العمر فانحافظ چه نالی گر وصل خواهی گردن نهادیم الحکم للهلیکن چه چاره با بخت گمراهیا جام باده یا قصه کوتاهآن گاه توبه استغفراللهآیینه رویا آه از دلت آهیا لیت شعری حتام القاهخون بایدت خورد در گاه و بی​گاه


 با تشکر از پوتین  بابت یادآوری

+ نوشته شده در  بیستم مهر 1385ساعت 23:31  توسط نرگس  | 

+ نوشته شده در  نوزدهم مهر 1385ساعت 21:37  توسط نرگس  | 

 از چهره طبيعت افسونكار
بر بسته ام دو چشم پر از غم را
تا ننگرد نگاه تب آلودم
اين جلوه هاي حسرت و ماتم را
 پاييز اي مسافر خاك آلوده
در دامنت چه چيز نهان داري
جز برگهاي مرده و خشكيده
ديگر چه ثروتي به جهان داري
جز غم چه ميدهد به دل شاعر
سنگين غروب تيره و خاموشت ؟
جز سردي و ملال چه ميبخشد
بر جان دردمند من آغوشت ؟
در دامن سكوت غم افزايت
اندوه خفته مي دهد آزارم
آن آرزوي گمشده مي رقصد
در پرده هاي مبهم پندارم
پاييز اي سرود خيال انگيز
پاييز اي ترانه محنت بار
پاييز اي تبسم افسرده
بر چهره طبيعت افسونكار

                                                   " فروغ فرخزاد "


عکسها از یکی از عزیزانم

+ نوشته شده در  نوزدهم مهر 1385ساعت 1:57  توسط نرگس  | 

همینجور الکی فقط بخاطر تغییر روحیه ! با این عکس گلها میخوام از غروب جمعه دلتنگ پائیزی

 و تموم غروبهای غم انگیز این فصل فاصله بگیرم... اینم یه مدل کلاه سر خود گذاشتن است !

       

+ نوشته شده در  هفدهم مهر 1385ساعت 0:28  توسط نرگس  | 

یه روز جمعه غم انگیز پائیزی باشه ، خسته و دلتنگ باشی از دست زمین و زمان ، تکلیفت با خودت روشن نباشه ، از گذشته هم یه عمر از دست رفته داشته باشی و یه آینده مبهم و تاریک جلو روت باشه ، حال هم بلاتکلیف و سردرگم ! تنها شعری که  وصف حال منه  همین شعر فروغ فرخزاد است :

جمعه ي ساكت
جمعه ي متروك
جمعه ي چون كوچه هاي كهنه ‚ غم انگيز
جمعه ي انديشه هاي تنبل بيمار
جمعه ي خميازه هاي موذي كشدار
جمعه ي بي انتظار
 جمعه ي تسليم
خانه ي خالي
خانه ي دلگير
خانه ي دربسته بر هجوم جواني
خانه ي تاريكي و تصور خورشيد
خانه ي تنهايي و تفأل و ترديد
خانه ي پرده ‚ كتاب  ‚ گنجه ‚ تصاوير
آه چه آرام و پر غرور گذر داشت
 زندگي من چو جويبار غريبي
 در دل اين جمعه هاي ساكت متروك
 در دل اين خانه هاي خالي دلگير
 آه چه آرام و پر غرور گذر داشت ...

+ نوشته شده در  چهاردهم مهر 1385ساعت 16:17  توسط نرگس  | 

 

 " عمران صلاحی " هم رفت . به همین سادگی !

یاد سالهای ۶۸ و دوران دانشجوئی  افتادم . آخر هر ماه به عشق صفحه " حالا حکایت ماست " مجله دنیای سخن را میخریدم ..تو اون سالهای بسته  تنها طنز "گل آقا "و " حالا حکایت ماست " حرفی برای گفتن داشتند . برای من طنز بعد از انقلاب در ابتدا " دو کلمه حرف حساب " روزنامه اطلاعات از گل آقا بود و بعدها که عمران صلاحی اضافه شد .یادش گرامی !

 شعر« عيادت» را از او بخوانيد:

 مرگ از پنجره بسته به من مي نگرد

زندگي از دم در

قصد رفتن دارد

روحم از سقف گذر خواهد كرد

در شبي تيره و سرد

تخت حس خواهد كرد

كه سبك تر شده است

در تنم خرچنگي است

كه مرا مي كاود

خوب مي دانم من

كه تهي خواهم شد

و فرو خواهم ريخت

توده زشت كريهي شده ام

بچه هايم از من مي ترسند

آشنايانم نيز ،

به ملاقات پرستار جوان مي آيند.

 

+ نوشته شده در  دوازدهم مهر 1385ساعت 21:19  توسط نرگس  | 

 
آنوقتها

گناهم

گناه نکردن بود

و آینه ها

صاف بودند و شفاف

 

امروز

روبروی هر آینه که می ایستم

می بینم

ترک خورده ام

و تمام رخنه های وجودم

فریاد می زنند

«سقوط کرده ای».

 

                                                            کاملیا هاشمی


 

+ نوشته شده در  دهم مهر 1385ساعت 7:44  توسط نرگس  | 

 چند وقت پیش از خواهرزاده م کتاب " دو دنیا " نوشته " گلی ترقی" را گرفتم . با وجودیکه قبلا اسم " گلی ترقی " را شنیده بودم ولی کتابی ازش نخونده بودم . با خوندن کتاب دو دنیا از نویسنده ش خیلی خوشم اومد و کتابهای دیگرش را هم گرفتم و خوندم : خاطرات پراکنده - جائی دیگر و من چه گوارا هستم .

خوندنشونو به همه علاقمندها توصیه میکنم . همه قشنگن مخصوصا من از دو دنیا و خاطرات پراکنده خیلی خوشم اومد . شاید چون مثل من در گذشته ها سیر میکند .  

بیوگرافی
گلی ترقی متولد زمستان 1318 در تهران است. تحصیلات دوران ابتدایی راهنمایی‌اش را در تهران سپری کرد و بعدها به پاریس رفت. چند سالی را در یکی از دانشکده‌های فرانسه مشغول تحصیل شد و به تهران بازگشت. اواخر دهه سی با هژیر داریوش، کارگردان تئاتر و سینما ازدواج کرد.
از اوایل دهه چهل به داستان نویسی روی آورد، اما پیش‌تر هم نخستین کارهایش را در مجله ترقی و بعدها «اندیشه و هنر» آن سال‌ها که به سردبیری پدرش منتشر می‌شد چاپ کرد.
ترقی از همان ابتدا کم کار بود. با مجموعه داستان «من چه گوارا هستم» و «خواب زمستانی» در میان داستان نویسان ایرانی شناخته شد.
بعدها هم مهاجرت‌اش به فرانسه مزید بر علت این کم کاری شد به قول دوستانش سال هم مصداق کم گوی و گزیده‌گوی را باید در موردش به کار برد... حال سال‌هاست که ترقی در فرانسه زندگی می‌کند بهار هر سال هم سری به ایران می‌زند، همیشه هم سعی می کند این سفر اردیبهشت ماه باشد تا سری هم به نمایشگاه بین‌المللی کتاب بزند.
کتابشناسی
سال 1352 – مجموعه داستان «من چه گوارا هستم». این مجموعه بعد از چاپ اول تا سال‌ها نایاب بود و ترقی رضایت نمی‌داد که تجدید چاپ شود. اما به هر ترتیب سال گذشته تجدید چاپ شد.
در پیش درآمد چاپ جدید این مجموعه نوشته است: «سی و دو سال از چاپ این مجموعه می‌گذرد. تمام شده و در بازار نایاب است. چه بهتر. دوستشان ندارم. از بازخوانی‌شان عصبانی و افسرده می‌شوم.
از فضای تلخ و یاس فلفس حاکم بر سراسر داستان‌ها دلم می‌گیرد. نمی‌خواستم چاپشان کنم. امروز با چشمان دیگری به این دنیا نگاه می‌کنم و تحمل داستان‌های غم انگیز و یاس آلود را ندارم. صراحت شیرین واقعیت جای نیست انگاری و اعتقاد به پوچی را در ذهنم گرفته است.
این داستان‌ها متعلق به دوره جوانی‌من و دنیای پیچیده و آشفته آن روزها است. داستان‌های این مجموعه لبریز از خشمی مجهول و ناپخته‌اند و با من کنونی هزاران فرسنگ فاصله دارند ولی بد نیست که آدم بداند از کجا شروع کرده و به کجا رسیده است.
1362 – خواب زمستانی
سال 1373 – مجموعه داستان خاطره‌های پراکنده
سال 1376 – مجموعه داستان جایی دیگر که مهرجویی هم بر اساس داستان درخت گلابی آن فیلمی ساخته است.
سال 1382 – مجموعه داستان دو دنیا
داستان در دست چاپ – رمان دلتنگی‌های اقای الف در غربت


منبع : روزنامه هموطن سلام

عکس از بی بی سی

+ نوشته شده در  هشتم مهر 1385ساعت 20:24  توسط نرگس  | 

یک طرف لیوان آبی واژگون
یک طرف قندان و قندش سرنگون

             **              

ریخته واریخته هر چیزمن
مانده چای و استکان بر میز من

             **

آن طر فتر هم کتابی بی نشان
آب گلدانم چکیده روی آن

             **

همچنان غرقم میان فکر خود
بی تفاوت می شوم با شعر خود

             **

می دوم درکوچه های بی کسی
پشت سر انبوهی از دلواپسی

             **

زیر پاهایم زمین رنجیده شد

حزن تنهایی من پیچیده شد

             **

رو به رویم انتظار رو پنجره
امتداد بغض های حنجره

             **

فکر من در سایۀ تاریک غم
بوی تند خاطره در پیچ و خم

             **

خاطراتی تلخ همچون زهر مار
لیک صبرم هست کوهی استوار

              **

هر چه بادا باد،هرچه شد که شد
سر به روی میز ،می پرسم زخود

             **
من چگونه صبر را دامن زدم
بر لبانم  قفلی از آهن زدم

             **

من چگونه صبر کردم این چنین
صبر بر بی رحمی های این زمین

             **

هر چه دیدم یا سرم آمد که هیچ
باز گفتم صبر تا پایان پیچ

             **

صبر می گوید که آخر آفرین
یا تو سنگی یا زکوهی آهنین !!

فريبا شش بلوکی


از  : آوای آزاد
+ نوشته شده در  ششم مهر 1385ساعت 22:31  توسط نرگس  | 

فیل و فنجان


رئیس جمهور و رضازاده

+ نوشته شده در  پنجم مهر 1385ساعت 22:17  توسط نرگس  | 

میدان ونک - ساعت ۱۶ یک شنبه  ۲/۷/۱۳۸۵

 


تبریک به آقای شهردار در تمیز نگهداشتن شهر ... این بالای شهر است و میدان اصلی ، میشه حدس زد محلات دورافتاده و کوچه پس کوچه ها در چه حالی هستند !!!

+ نوشته شده در  دوم مهر 1385ساعت 22:38  توسط نرگس  |