تبليغاتX
شبانگاهان
کبوتر به بادبادک گفت

عاقبت اختیار به باد سپردن

ماندن ، لای شاخه های درخت ست !

                                                    قدسی قاضی نور

+ نوشته شده در  سی ام دی 1385ساعت 22:17  توسط نرگس  | 

ای کوه سفيد پای در بند

ای جاودانه‌گی خفته در بند

ای نماد سرزمين‌ام

ای روح کاوه و درفش کاويانی

ای ظلم‌ستيز پای در بند

ای کوه هميشه بيدار

ای کوه سفيد

ای دماوند!

لاله‌های سرخی که در دامن توست

خون بابک و آ فريدون

جمشيد و رستم و سهراب

ريخته در پای تو ای دماوند

پاس دار

امانت‌ات را

فرياد هزاران يل و مرد

خفته‌اند در سينه‌ی سپيدت

شايد که روزی

هم‌راه تو خروش‌اند و بغرند

ای دماوند!

                                               داود اصلانی


منبع : فروغ

+ نوشته شده در  بیست و هشتم دی 1385ساعت 1:48  توسط نرگس  | 

زیباتر از جهان امید ای دوست 

در عالم وجود جهانی نیست 

هر عرصه را بهار و خزانی است 

در عرصه امید، خزانی نیست 

صد بار زهر یاس مرا می کشت 

گر پاد زهر من نشدی امید

در تیرگی رنج رهم بنمود 

بس شام تیره ، تابش این خورشید

 تا آن زمان که شهپر بوم مرگ

بر جایگاه من فکند سایه 

در کارزار زندگی ام بادا 

از جادوی امید بسی مایه

  احسان طبری

عکس از :گزیده های آرش و آیدا


این هم شعری از هوشنگ ابتهاج   به مناسبت درگذشت احسان طبری         
+ نوشته شده در  بیست و ششم دی 1385ساعت 2:44  توسط نرگس  | 

فقط یک گناه وجود دارد والسلام .

اگر مردی را بکشی یک زندگی را می دزدی . حق زنش را از داشتن شوهر می دزدی . حق بچه هایش را از داشتن پدر می دزدی . وقتی دروغ می گوئی حق کسی را از دانستن حقیقت می دزدی .وقتی تقلب میکنی حق را از انصاف می دزدی .هیچ کاری پست تر از دزیدین نیست ..."

این جملات از کتاب بادبادک باز  نوشته خالد حسینی ترجمه زیبا گنجی و پریسا سلیمان زاده از انتشارات مروارید است . کتاب نثری ساده وروان دارد و رنجنامه مردم افغانستان است . داستان مهاجرت عده ای که نتوانستند با تغییر حکومت در کشور خود بمانند . داستان حادثه هائی که برای هر کسی میتواند اتفاق بیفتد و کل مسیر  زندگی را تغییر دهد ...و اتفاقهائی که شاید کمتر کسی شهامت رویاروئی با آن را داشته باشد ...

 ایزابل آلنده : اثری شگفت انگیز ... این داستان از جنس آن داستانهای فراموش نشدنی است که تا سالها با شما خواهد ماند .این رمان استثنائی تمام درونمایه های مهم ادبیات و زندگی را در بر میگیرد : عشق ، افتخار ، گناه ، ترس ، رستگاری ... این کتاب برایم چنان تاثیرگذار بود که تا مدتها هر چیزی که بعد از آن میخواندم بی روح بنظرم میرسید .

+ نوشته شده در  بیست و یکم دی 1385ساعت 21:57  توسط نرگس  | 

 شاید این لحظه لحظه آخر
 شاید این پله آخرین پله ست
شاید این تن که با من است کنون
 سایه ای باشد از تنی دیگر
میوه ای ز آفریدنی دیگر
میوه ای تلخ شاخه ای بی بر ؟
خواستم پر دهم رکاب گریز
 پشت کردم به پله پایان
تن من لیک باز با من بود
لحظه آخرم گرفت عنان
 که : کجا ؟ بسته است راه سفر
 حیرتم پر گشود و نقش هراس
بر لب آشفت طرح یک لبخند
 کرکسان گرسنه چشمانم
 طعمه از نام رفته ام جستند
 نام من سایه درختی شد
 در کویر گذشته های سراب
 چهره ام با اشاره شب گیج
روی لب بست خنده های خراب
 ایستادم تنم که با من بود
 زیر پرهای واژه رویا شد
در رگم آشیانه زد تردید
 پرسشی ز آن میانه نجوا شد
شاید این لحظه لحظه آخر ؟

                                                یدالله رویائی

+ نوشته شده در  هجدهم دی 1385ساعت 13:59  توسط نرگس  | 

با یاد مادرم که سه سال از رفتنش گذشت و با رفتنش خلائی بزرگ در زندگیم ایجاد کرد. 

سه سال گذشت ... 

+ نوشته شده در  هفدهم دی 1385ساعت 7:22  توسط نرگس  | 

نه‌خۆش و مه‌ستی دوو چاوی كاڵــــم
حه‌قم به‌ده‌سته‌ ئه‌گه‌ر بنــــــــــــاڵم
به‌غه‌مزه‌ی چاوت به‌خه‌نـده‌ی زارت
بردیان به‌غاره‌ت خه‌و و خـــــه‌یاڵم
فه‌رمووت چلۆنی چ بڵێم ئه‌زیـــــزم
دوور له زولفی تۆ، كافر به‌حاڵـــــم

سه‌با ده‌خیلم هه‌ر تاكو مــــــــــاوم
بڵێ به‌زاری بڕۆ به‌خاڵــــــــــــــــــم
ده‌مێكی بابێ ده‌وای دڵم كــــــــــــا
به‌‌چاوه‌كانی گه‌لێ بێ حاڵــــــــــم
(وه‌فایی) چی دیت له‌سه‌ر بــگێڕێ
نه‌ما له‌سه‌ر تۆ نه سه‌ر نه‌ مـــاڵم

                                                              وه‌فایی

+ نوشته شده در  پانزدهم دی 1385ساعت 11:49  توسط نرگس  | 

ميوه بر شاخه شدم
 
  سنگ‌پاره در کف ِ کودک.
طلسم ِ معجزتي
مگر پناه دهد از گزند ِ خويشتن‌ام
چنين که
 
  دست ِ تطاول به خود گشاده
 

                                                 

من‌ام!

احمد شاملو

 

+ نوشته شده در  دوازدهم دی 1385ساعت 18:34  توسط نرگس  | 

 سال نو میلادی مبارک باد !

آغاز سال 2007 میلادی بر همگان مبارک باد

 

ترا من چشم در راهم شباهنگام
که می گیرند در شاخ " تلاجن"  سایه ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
ترا من چشم در راهم.
 
شباهنگام.در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه
من از یادت نمی کاهم
ترا من چشم در راهم.

                                                      نیما یوشیج

+ نوشته شده در  نهم دی 1385ساعت 19:38  توسط نرگس  | 

سال ۲۰۰۶ به ساعتهای پایانی خود نزدیک شد...در سال ۲۰۰۶ شاهد مرگ دو دیکتاتور بودیم :

۱ ) مرگ پینوشه

ژنرال آگوستو پینوشه (۲۵ نوامبر ۱۹۱۵- ۲۰۰۶)، یکی از روسای جمهور آمریکای لاتین بود که با کودتایی در ۱۱ سپتامبر سال ۱۹۷۳ دولت دموکراتيک سالوادور آلنده را سرنگون کرد و به مدت ۱۷ سال ریاست جمهوری شیلی را تا سال ۱۹۹۰ به عهده داشت.ا از او به عنوان دیکتاتوری بی رحم یاد می شود که در زمان حکومتش ده ها بار حقوق بشر را نقض کرد. پينوشه در سال 1990 قبل از ترک مقام خود تدابير حقوقی وضع کرد که به موجب آن از مصونيت برخوردار شود تا جرايم او قابل تعقيب نباشد. تا چندي پيش كه دادگاه عالی شيلی مصونيت حقوقی او را لغو کرد و او می توانست به خاطر قانون شکنی محاکمه شود. به دنبال کودتاي او در سال 1973 عليه دولت دموکراتيک سالوادور آلنده، هزاران نفر در شيلی به زندان افتادند، شکنجه شدند و به قتل رسيدند. در اولين دعوايی که قرار بود او به محکمه به رود، ربوده شدن 36 مخالف سياسی و شکنجه شدن 23 نفر از آنان بود و هم چنين ميشل باشله رئيس جمهور شيلی (و مادرش) از کسانی هستند که در بازداشتگاه های مخوف سانتياگو پايتخت شيلی توسط زيردستان ژنرال پينوشه شکنجه شده اند. این اتهامات به عملیات "کاروان مرگ" بر می گشت که در آن طی یک عملیات نظامی، مخالفان دولت از میان برداشته می شدند. از زمان برکناری ژنرال پينوشه هزاران نفر از مخالفان سياسی او خواهان دستگيری و محاکمه او بوده اند. پس از مرگ او احساس یاس در میان مخالفان اش به علت دادگاهی نشدن آگوستو پینوشه به علت اتهامات نقض حقوق بشر در دوران زمامداریش وجود دارد. در نوامبر ۲۰۰۶ پینوشه مسؤولیت آن چه که در دوران او انجام شده را پذیرفت گرچه هرگز به دلیل این کار محاکمه نشد. بسياری از هواداران وفادارش نيز پس از آنکه در سال 2004 معلوم شد او درگير يک اختلاس 27 ميليون دلاری بوده، او را رها کردند. وی سرانجام در دسامبر ۲۰۰۶ به سن ۹۱ سالگی در سانتیاگو درگذشت.

۲ ) اعدام صدام حسین

صدام حسین عبدالمجید تکریتی در ۸ اردیبهشت ۱۳۱۶ (۲۸ آوریل ۱۹۳۷) به دنیا آمد. او از سال ۱۳۵۸ تا ۱۳۸۲ (۱۹۷۹ تا ۲۰۰۳) که نیروهای ائتلاف به عراق حمله کردند رئیس جمهور عراق بود.

 او نقشی کلیدی در کودتای سال ۱۳۴۷ (۱۹۶۸) که منجر به حکومت درازمدت حزب بعث شد داشت. صدام به عنوان نائب‌رئیس تحت فرمان عموی خود، ارتشبد احمد حسن البکر، توانست به سختی کشمکش‌های بین دولت و نیروهای مسلح را در زمانی که گروه‌های بسیاری توانایی براندازی دولت را داشتند کنترل کند. او این کار را با تشکیل نیروهای امنیتی سرکوبگر و تحمیل نیروی خود به دولت انجام داد. وی توانست اقتصاد عراق را با یک رشد نسبتاً تند در دههٔ ۷۰ میلادی به پیش ببرد.

صدام به عنوان یک رئیس‌جمهور دیکتاتور توانست نوعی پرستش شخصیتی فراگیر برای خود و در بین مردم به وجود آورد. او دولتی به شدت مستبد تشکیل داد و توانست در طول جنگ ایران و عراق (۱۳۶۷-۱۳۵۹) (۱۹۸۸-۱۹۸۰) و جنگ اول خلیج فارس (۱۳۷۰) (۱۹۹۱) که هر دو عامل کاهش استانداردهای زندگی و وضع حقوق بشر در عراق شدند قدرت را حفظ کند. دولت صدام تمام جنبش‌هایی را که به باور خود تهدیدکننده تلقی می‌کرد، به ویژه آنهایی را که برآمده از گروه‌های دینی یا قومی بودند و خیال استقلال یا خودمحتاری داشتند سرکوب کرد.

صدام در حالی که در نظر بسیاری از اعراب به دلیل مقاومت در برابر غرب و حمایت بی‌شائبه از فلسطینی‌ها رهبری بزرگ تلقی می‌شد، پس از جنگ خلیج فارس از سوی جامعهٔ بین‌الملل و امریکا طرد شد.

صدام پس از حملهٔ امریکا و متحدانش به عراق در سال ۱۳۸۲ (۲۰۰۳) مقام خود را از دست داد. او در ۲۲ آذر ۱۳۸۲ (۱۳ دسامبر ۲۰۰۳) توسط نیروهای امریکایی دستگیر شد. او را در دادگاه ویژهٔ جرائم سران عراق که توسط دولت موقت عراق تشکیل شد محاکمه و در تاریخ یکشنبه ۱۴ آبان ۱۳۸۵ (۵ نوامبر ۲۰۰۶)، به اعدام با چوبه دار محکوم کردند.و سرانجام در ۹ دی ماه ۱۳۸۵ حکم اعدام اجرا گردید .

منبع   ویکی پدیا

+ نوشته شده در  نهم دی 1385ساعت 15:31  توسط نرگس  | 

کابوسهای شبانه تنهام نمیذارن . نمیدونم چند ساله دارم این خوابهای تکراری و مزخرف را میبینم . کابوسهائی که در کوچه پس کوچه های محلات و خونه و شهر کودکیم گم میشم .میگن  که این کوچه پس کوچه ها ، خونه های تاریک و گم شدنهام ، گذشته م است و دوران کودکی که نه میتونم فراموش کنم و نه ازشون راضی هستم !

"در زندگی زخمهایی است که مثل خوره روح انسان را از درون می‌خورد و می‌تراشد ...."                صادق هدایت

خودم اینو خوب میدونم که تموم روزام مشغول مرور  گذشته ها - مخصوصا دوران کودکیم - هستم . تا اونجائی که میتونم بهش فکر نمیکنم ولی هر حرکت ، صدا ، ترانه و هر چیزی منو  به اون دوران میبره .سعی میکنم خودمو مشغول کاری کنم ولی تو خواب دیگه نمیتونم ! کاری ازم برنمیاد تموم کابوسها سراغم میان . خواب همیشگی ، تنهائی ، گم شدن تو کوچه ها ، ترس از پیدا نکردن راه و باز هم تنهائی و ترس .

و ترس از دست دادن عزیزانم .کاش راهی برای فراموشی بود .کاش میشد گذشته ها را فراموش کرد ... متاسفانه تو این زمینه حافظه خوبی دارم و خیلی چیزها با تموم جزئیات یادم مونده ...

دردی ،

          - عظیم دردی ست

با خویشتن نشستن ،

در خویشتن شکستن .

.....

.....

در هر غروب ،

در امتداد شب ،

من هستم و تمامت تنهائی .

با خویشتن نشستن.

در خویشتن شکستن

....

....

                                                                        " حمید مصدق " 

+ نوشته شده در  ششم دی 1385ساعت 20:17  توسط نرگس  | 

       

سه سال از زلزله بم گذشت (زمینلرزه 5 دیماه 1382 بم در ساعت5:26:26 ) ...در اين سه سال با هداياي مردمي و كشورهاي خارجي (كمك هاي خارجي اعلام شده تا ۷۲ ساعت اوليه پس از حادثه بم حكايت از كمك ۸ ميليارد و ۴۷۵ ميليون و ۸۸۰ هزار توماني كشورهاي خارجي به مردمان بم دارد. /البته اين فقط ۷۲ ساعت بعد از زلزله بوده خود بخوانيد حديث مفصل از اين مجمل ) براي بم چه كاري انجام شد؟


عكسها از :بم

لينكهاي مرتبط :

دفتر خاطرات / پنجم دي 1384  - خانه ملت / 23 آبان 1385  - خبرگزاري موج / 03/10/1385


 با تشکر از  دوستان عزیزم یک اهری ، ارکیده  ، ثریا که منو به بازی شب یلدا دعوت کردند با توچه به  اینکه اگه بخوام شروع به اعترافات کنم مثنوی هفتاد من کاغذ میشود لذا با عرض معذرت این اعترافات را میذارم برای فرصتی دیگر ...در عوض به دو سوال  الپر  در خصوص زلزله بم جواب میدم :

 ۱) تفصیل خبر را  در اداره شنیدم و چون همزمان با مریضی مادرم بود و مادرم درآستانه مرگ بیشتر از همیشه اشکام سرازیر میشدند . به همین دلیل تا اونجائی که تونستم نه تلویزیون نگاره کردم و نه عکسی دیدم و تصاویر مربوط به زلزله را بعد از چندین ماه تونستم نگاه کنم .

۲ ) بازسازی بم به معنای واقعی . که متاسفانه بدیهی ترین خواسته شکل آرزو پیدا کرده است .

+ نوشته شده در  پنجم دی 1385ساعت 10:42  توسط نرگس  | 

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدنوفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیمبه پیر میکده گفتم که چیست راه نجاتمراد دل ز تماشای باغ عالم چیستبه می پرستی از آن نقش خود زدم بر آببه رحمت سر زلف تو واثقم ور نهعنان به میکده خواهیم تافت زین مجلسز خط یار بیاموز مهر با رخ خوبمبوس جز لب ساقی و جام می حافظ منم که دیده نیالودم به بد دیدنکه در طریقت ما کافریست رنجیدنبخواست جام می و گفت عیب پوشیدنبه دست مردم چشم از رخ تو گل چیدنکه تا خراب کنم نقش خود پرستیدنکشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدنکه وعظ بی عملان واجب است نشنیدنکه گرد عارض خوبان خوش است گردیدنکه دست زهدفروشان خطاست بوسیدن
+ نوشته شده در  دوم دی 1385ساعت 6:32  توسط نرگس  |