تبليغاتX
شبانگاهان
شازده کوچولو -اثر :آنتوان دو سن‌تگزوپه‌ری برگردان احمد شاملو

شهریار کوچولو کویر را از پاشنه درکرد و جز یک گل به هیچی برنخورد: یک گل سه گل‌برگه. یک گلِ ناچیز.

شهریار کوچولو گفت: -سلام.
گل گفت: -سلام.
شهریار کوچولو با ادب پرسید: -آدم‌ها کجاند؟
گل روزی روزگاری عبور کاروانی را دیده‌بود. این بود که گفت: -آدم‌ها؟ گمان کنم ازشان شش هفت تایی باشد. سال‌ها پیش دیدم‌شان. منتها خدا می‌داند کجا می‌شود پیداشان کرد. باد این‌ور و آن‌ور می‌بَرَدشان؛ نه این که ریشه ندارند؟ بی‌ریشگی هم حسابی اسباب دردسرشان شده.
شهریار کوچولو گفت: -خداحافظ.
گل گفت: -خداحافظ.

*****************

شهریار کوچولو دوباره درآمد که: -خوشگلید اما خالی هستید. برای‌تان نمی‌شود مُرد. گفت‌وگو ندارد که گلِ مرا هم فلان ره‌گذر می‌بیند مثل شما. اما او به تنهایی از همه‌ی شما سر است چون فقط اوست که آبش داده‌ام، چون فقط اوست که زیر حبابش گذاشته‌ام، چون فقط اوست که با تجیر برایش حفاظ درست کرده‌ام، چون فقط اوست که حشراتش را کشته‌ام (جز دو سه‌تایی که می‌بایست شب‌پره بشوند)، چون فقط اوست که پای گِلِه‌گزاری‌ها یا خودنمایی‌ها و حتا گاهی پای بُغ کردن و هیچی نگفتن‌هاش نشسته‌ام، چون او گلِ من است.
و برگشت پیش روباه.
گفت: -خدانگه‌دار!
روباه گفت: -خدانگه‌دار!... و اما رازی که گفتم خیلی ساده است:
جز با دل هیچی را چنان که باید نمی‌شود دید. نهاد و گوهر را چشمِ سَر نمی‌بیند.
شهریار کوچولو برای آن که یادش بماند تکرار کرد: -نهاد و گوهر را چشمِ سَر نمی‌بیند.
-ارزش گل تو به قدرِ عمری است که به پاش صرف کرده‌ای.
شهریار کوچولو برای آن که یادش بماند تکرار کرد: -به قدر عمری است که به پاش صرف کرده‌ام.
روباه گفت: -انسان‌ها این حقیقت را فراموش کرده‌اند اما تو نباید فراموشش کنی. تو تا زنده‌ای نسبت به چیزی که اهلی کرده‌ای مسئولی. تو مسئول گُلِتی...

شهریار کوچولو برای آن که یادش بماند تکرار کرد: -من مسئول گُلمَم.

 

+ نوشته شده در  بیست و ششم تیر 1386ساعت 22:54  توسط نرگس  | 

به یاد ۱۸ تیر:

به رنگين کمان فواره ها می نگرند اکنون
مردمی که بر دار شدنت را در اين ميدان
خون گريسته بودند روزگاری
فراموشکارند يا خورشيد را انکار می کنند؟
عشق نيز با تو بر دار شد.
                               علی صالحی

+ نوشته شده در  هفدهم تیر 1386ساعت 22:17  توسط نرگس  | 

نه!
هرگز شب را باور نکردم
چرا که
در فراسوهای دهلیزش
به امید دریچه ئی
دل بسته بودم

                                   احمد شاملو

+ نوشته شده در  دوازدهم تیر 1386ساعت 14:0  توسط نرگس  | 

زمان نمی گذرد عمر ره نمیسپرد
صدای ساعت شماطه بانگ تکرار است
نه شب هست و نه جمعه
نه پار و پیرار است
جوان و پیر کدام است زود و دیر کدام است
اگر هنوز جوان مانده ای به آن معناست
که عشق را به زوایای جان صلا زده ای
ملال پیری اگر میکشد تو را پیداست
که زیر سیلی تکرار
دست و پا زده ای
زمان نمی گذرد
صدای ساعت شماطه بانگ تکرار است
خوشا به حال کسی
که لحظه لحظه اش از بانگ عشق سرشار است

                          

فریدون مشیری


+ نوشته شده در  هشتم تیر 1386ساعت 14:13  توسط نرگس  | 

برخی گزارشها از آتش زدن جایگاههای توزیع و کشته شدن چند نفر حکایت دارد

حمله به پمپ بنزین ها

ذخیره بنزین

انتظار شهروندان دبه به دست برای آخرین بنزین آزاد در پنجمین شب تیرماه

 

+ نوشته شده در  ششم تیر 1386ساعت 17:19  توسط نرگس  | 

مشت نمونه خروار(بمناسبت دومین سالگرد ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد ):

۱۳۸۴/۳/۳۱

احمدی نژاد :اين آقاياني كه مي‌گويند، من اينها را مي‌شناسم. سال 64 تا 72 وزارت كشور دست اين آقايان بود. ما با اينها دعوا داشتيم موتور سوار در خيابانها مي‌فرستادند و با كاتر به مو، كفش و لباس بچه‌هاي مردم مي‌زدند و ما با آنها دعوا داشتيم و همين آقايان ميني‌بوس سر خيابانهاي تهران مي‌گذاشتند و سرباز مي‌گذاشتند كه آرايش‌هاي خانمهاي مردم را كنترل كنند و هر كدام غليظ بود سوار ميني بوس كنند و ما معترض بوديم كه اينها خلاف شرع است؛‌ حق نداريد با مردم اينگونه برخورد كنيد، اينها مردم ما هستند.

 ۱۳۸۶/۲/۳۱

سردار احمدی مقدم! خيالت راحت، اين عكس در روزنامه چاپ نمي شود

+ نوشته شده در  چهارم تیر 1386ساعت 16:23  توسط نرگس  | 

شاید روزی
 سرخی شقایق فرداها شویم
 یا نقش و نگار پر پروانه ی دوران ها
 شاید
 قاصدکی رقصان شویم
 بازیچه ی دست کودکان کودکهای خود شویم
شاید
 نمی دانم
 قلبم گواهی می دهد
 گردونه می گردد

ناهید عباسی

+ نوشته شده در  یکم تیر 1386ساعت 8:36  توسط نرگس  |