|
|
| |
|
اطلاعيه
با اندوه فراوان ، درگذشت نا به هنگام قلب تپنده مردم کردستان و ايران ، يار و ياور همه دلسوزان پيشگامان و شيفتگان پيشرفت و عدالت ، مهندس بها الدين ادب را به اطلاع هموطنان مي رساند . اين ضايعه بزرگ را به خانواده محترم و همه ياران و رهروان و شاگردان آن شادروان تسليت مي گوييم . مراسم تشييع به سوي سنندج در ساعت 00/07 صبح جمعه 26/5/1386 از مقابل منزل آن مرحوم واقع در بزرگراه مدرس ، خيابان آفريقاي شمالي ، کوي الهيه ، کوچه گلپاد ، شماره 12 برگزار مي شود . مراسم فاتحه خوانی در تهران و شهرستان ها در اطلاعيه هاي بعدي به اطلاع خواهد رسيد . ستاد برگزاري مراسم
جبهه متحد کرد
زنده ياد مهندس بها الدين ادب ، يکي از بنيانگزاران و پيش گامان « جبهه متحد کرد » ، خدمت گزار صديق مردم ، پشت و پناه ستم ديدگان ، يار و ياور زحمت کشان و سازندگان و کار آفرينان ، مهندسي شايسته و خلاق ، سياست مردي از تبار پاکان ، نماينده آگاه و شجاع مردم کرد در دو دوره مجلس شوراي اسلامي ، زندگي را بدرود گفت . ياد او را گرامي مي داريم و راهش را خستگي ناپذير مي پوييم. جبهه متحد کرد تهران 25/5/1386
|
||
|
+
نوشته شده در بیست و ششم مرداد 1386ساعت 8:5 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
زندگی دریای سرشوریده ای است * منبع |
||
|
+
نوشته شده در پانزدهم مرداد 1386ساعت 19:54 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
امروز بعدازظهر دو ساعتی خوابیدم بیدار که شدم نمیدونم خواب دیدم یا به هر علتی یاد یه خاطره افتادم : هنوز مدرسه نمیرفتم خونه مون یه خونه تو یه کوچه بن بست بود . حیاط کوچک با یه زیرزمین و چندتا پله میخورد و یه ایوان و یه اتاق ...و پشت بام اون زیر زمین که بیشتر نقش حیاط را برامون داشت ... همیشه وقتی به فقر فکر میکنم همین خونه برام تداعی میشه ...اونوقتا جنوب شهر و شمال شهر نداشتیم پولدار و فقیر با هم همسایه بودن . خونه دیوار به دیوار ما حیاطی داشت بزرگ و موزائیک و درختی بزرگ در کنار دیوار ما و حوضی که وسط حیاط بود و فواره اش همیشه باز ... یادمه روی اون پشت بام با مادرم و خواهرم ایستاده بودیم و مادرم با زن همسایه در حیاطشون حرف میزد و من غرق بازی پسر خونواده، که با خواهر کوچولویش که تو رورووک بود ، شده بودم و تکرار مدام جمله پسربچه که برای خواهرش شعر میخوند "آفتاب لب بوم بود که خدا تو رو به ننه م داد " و بچه تو رورووک ذوق میکرد و دست و پا تکون میداد ... هنوز بعد از سالها اون شعر در مغزم مدام تکرار میشود و آهنگش برام مفهوم خوشبختی ، امنیت را تداعی میکند . اون حیاط موزائیکی با باغچه و حوض و فواره اش درمقایسه با حیاط گلی ما و پسر بچه که با لباسهای قشنگ و خواهر مرتبش در مقایسه با من و خواهرم ،باعث شد که برای اولین بار مفهوم پولداری و فقر را بفهمم. فقط یه خاطره بود یه خاطره دور ... نمیدونم چرا بیادم اومد ! |
||
|
+
نوشته شده در دوازدهم مرداد 1386ساعت 22:36 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
+
نوشته شده در ششم مرداد 1386ساعت 21:50 توسط نرگس
|
|
||