|
|
| |
|
شعری از حسن جهان خانم " والیه " دختر فتحعلیشاه ،همسر خسرو خان اردلان حاکم کردستان ( قرن ۱۳ قمری ): بی دوست نیست جهان گر همه زر است ور دوست دست داد به عالم برابر است تاکی به انتظار گذاریم شد سفید چشمم به راه و گوش به امید بر درست گر عالمی نفاق نمایند بر خلاف بر خاک آستانه ات ای دوست این سر است وعده مده بجنت و فردوس واعظا ما را بهشت هر دو جهان کوی دلبر است خرم دل کسی که درین ، " والیه " به لبست نازش به کام و دولت مقصود در بر است دیوان والیه و والی مقدمه ، مقابله و تحشیه : یدالله روشن اردلان ناشر : توکلی |
||
|
+
نوشته شده در شانزدهم آبان 1386ساعت 18:13 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
خوندن این کتابو به همه توصیه میکنم .نوشته روان و ترجمه عالی است . موضوع کتاب تکان دهنده است ... مصایب و مشکلات جنگی که همین نزدیکی - در افغانستان - اتفاق افتاده ... بعد از کتاب بادبادک باز این کتاب دومین کتابی است که از خالد حسینی میخونم . بنظرم خیلی قشنگتر از بادبادک باز جنگ و شرایط افغانستان را توصیف کرده است . و حال نگرانی از شرایط خاص فعلی ایران ...با آرزوی اینکه هیچ جا جنگی پیش نیاد .
|
||
|
+
نوشته شده در دهم آبان 1386ساعت 23:48 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
فقط یک گناه وجود دارد والسلام . اگر مردی را بکشی یک زندگی را می دزدی . حق زنش را از داشتن شوهر می دزدی . حق بچه هایش را از داشتن پدر می دزدی . وقتی دروغ می گوئی حق کسی را از دانستن حقیقت می دزدی .وقتی تقلب میکنی حق را از انصاف می دزدی .هیچ کاری پست تر از دزیدین نیست ..." این جملات از کتاب بادبادک باز نوشته خالد حسینی ترجمه زیبا گنجی و پریسا سلیمان زاده از انتشارات مروارید است . کتاب نثری ساده وروان دارد و رنجنامه مردم افغانستان است . داستان مهاجرت عده ای که نتوانستند با تغییر حکومت در کشور خود بمانند . داستان حادثه هائی که برای هر کسی میتواند اتفاق بیفتد و کل مسیر زندگی را تغییر دهد ...و اتفاقهائی که شاید کمتر کسی شهامت رویاروئی با آن را داشته باشد ... ایزابل آلنده : اثری شگفت انگیز ... این داستان از جنس آن داستانهای فراموش نشدنی است که تا سالها با شما خواهد ماند .این رمان استثنائی تمام درونمایه های مهم ادبیات و زندگی را در بر میگیرد : عشق ، افتخار ، گناه ، ترس ، رستگاری ... این کتاب برایم چنان تاثیرگذار بود که تا مدتها هر چیزی که بعد از آن میخواندم بی روح بنظرم میرسید . |
||
|
+
نوشته شده در بیست و یکم دی 1385ساعت 21:57 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
امشب کتاب " شما که غریبه نیستید " از " آقای هوشنگ مرادی کرمانی " را خوندم . فوق العاده بود . مدتها بود که کتابی در این سبک نخونده بودم . یاد کتاب " آبشوران --علی اشرف درویشیان " افتادم .و یاد دوره ای که اون کتاب را برای اولین بار با خواهرم خوندم سال ۵۶-۵۷ .
نمیدونم جوانها از این کتابها خوششون میاد یا نه ولی مطمئنم اکثر همسنهای من حتما خوششون میاد . نام کتاب : شما که غریبه نیستید نویسنده : آقای هوشنگ مرادی کرمانی ناشر : نشر معین |
||
|
+
نوشته شده در بیست و یکم مرداد 1384ساعت 3:0 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
سلام
چند روزه كتابي به نام " در كوچه و خيابان " نوشته "آقاي دكتر منظرپور" را ميخونم . كتاب جالبي است در مورد افراد گمنام تهران قديم . خاطراتي از نويسنده كه يا مستقيم ديده و يا از افراد مطلع شنيده است .امروز براي خريدي به چهارراه مولوي رفتم . با وجود گرما و ترافيك شديد خيلي برام جالب و ديدني بود چون از خيابونهاي قديمي و اصيل رد ميشدم و برام ياد آور افرادي بود كه در كتاب معرفي شده بودند. در معرفي كتاب گفته شده است كه : "يك تك نگاري اجتماعي است كه نويسنده از لابه لاي وقايع يا مشاهدات مستقيم خود به ذكر ماجراي تاريخ سازان واقعي تهران قديم يعني مردم عادي و بازگوئي بد و خوب آنها پرداخته است...." خوندن اين كتاب را به كسانيكه به تاريخ و خاطرات علاقه دارند توصيه ميكنم . نام كتاب : در كوچه و خيابان نوشته : آقاي دكتر عباس منظرپور ناشر : سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي
|
||
|
+
نوشته شده در یکم مرداد 1384ساعت 0:53 توسط نرگس
|
|
||