|
|
| |
|
یک چند به کودکی به استاد شديم یک چند ز استادی خود شاد شديم پايان سخن شنو که ما را چه رسيد چون آب بر آمدیم و چون باد شديم ********** چون عهده نمی شود کسی فردا را حـالی خوش دار اين دل پر سودا را می نوش به ماهتاب ای ماه که ما بـسيار بـــگردد و نــيـابد ما را ********** شادی بطلب که حاصل عمر دمی است هر ذره ز خاک کیقبادی و جمی است احوال جهان و اصل این عمر که هست خوابی و خیالی و فریبی و دمی است ********** این قـافـله عـمر عجب می گذرد دریاب دمی که با طرب می گذرد ساقی غم فردای حریفان چه خوری پیش آر پیاله را کـه شب می گذرد ********** گردون نگری ز قد فرسوده ماست جیحون اثری ز اشک آلوده ماست دوزخ شرری ز رنج بیهوده ماست فردوس دمی ز وقت آسوده ماست
|
||
|
+
نوشته شده در بیست و یکم بهمن 1386ساعت 8:11 توسط نرگس
|
|
||