تبليغاتX
شبانگاهان - با خیام

یک   چند  به کودکی  به استاد  شديم

یک   چند  ز استادی خود شاد   شديم

پايان   سخن  شنو که ما را چه  رسيد

چون  آب  بر آمدیم و چون باد  شديم

**********

چون عهده نمی شود  کسی  فردا را

حـالی خوش دار  اين دل پر سودا را

می نوش به ماهتاب ای  ماه  که  ما

بـسيار  بـــگردد  و  نــيـابد  ما  را

**********

شادی بطلب که حاصل عمر دمی است

هر ذره  ز خاک  کیقبادی و جمی است

احوال جهان و اصل این عمر که هست

خوابی  و خیالی  و فریبی  و دمی است

**********

این  قـافـله  عـمر  عجب می گذرد

دریاب دمی که با  طرب  می گذرد

ساقی غم فردای حریفان چه خوری

پیش آر  پیاله  را کـه شب می گذرد

**********

گردون نگری ز قد فرسوده ماست

جیحون اثری ز اشک آلوده ماست

دوزخ شرری ز رنج بیهوده ماست

فردوس دمی ز وقت آسوده  ماست


منبع :رباعیات خیام
+ نوشته شده در  بیست و یکم بهمن 1386ساعت 8:11  توسط نرگس  |