آن یار کزو گشت‏ سردار بلند

                                            جرمش آن بود که اسرار هویدا می‏کرد

پس حسین (منصور حلاج )را ببردند تا بر دار کنند. صدهزار آدمی گرد آمدند.. هر کس سنگی می‌انداخت؛ شبلی را گلی انداخت،  حسین منصور  آهی کرد. گفتند: از این همه سنگ هیچ آه نکردی؛ از گلی آه کردن چه معنی است؟ گفت: از آن که آنها نمی‌دانند، معذورند؛ از او سختیم می‌آید که او می‌داند که نمی‌باید انداخت.


آن که حقیقت را نمیداند نادان است ولی آنکه  میداند و آن را کتمان میکند تبهکاراست.

"برتولت برشت "